اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

مادر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) (جلسه اول مادران آسمانی)

جلسه اول استاد بهاءالدین قهرمانی نژاد
موضوع: مادر رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، آمنه بنت وهب
*** تدوین شده توسط واحد پژوهش مؤسسه شرف النور ***

بسم الله الرحمن الرحیم
اَلحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ العالمین و صَلَّی اللّهُ علی سَیِّدَنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ سِیَّمَا بَقیَّةُ اللّه فِي الأَرضین روحی و اَرواحُ العالمینَ لِتُرَابِ مَقْدَمِهِ الفِداء واللَّعْنُ عَلَی أَعدائِهم أجمعین مِّنَ الأنِ إلَی یَومِ الدِّین

مادران چهارده معصوم علیهم السلام

سخن پیرامون مادران چهارده معصوم علیهم السلام است. در این برنامه‌هایی که ان شاءالله تقدیم حضور عزیزان خواهد شد پیرامون زندگی نامه این مادرانِ بزرگوار مطالبی را به عرض عزیزان ان شاءاللّه خواهم رساند. مستحضرید که در مورد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها – که گل سرسبد آفرینش است – به همراه پدر ایشان و امیرالمومنین علیهم الصلاة و السلام، مطالب – الحمد لله رب العالمین – به وفور بیان شده است. یکی از نکاتی که برای ما در این مسئله خیلی مهم بود این بود که علاوه بر حضرت زهرا سلام الله علیها که مادر دو تن – یعنی مادر مستقیم دو تن – از معصومین و مادر فرزندان معصوم، پیشوا و رهبر نظام اسلامی و امت اسلامی – از امام زین العابدین تا امام عصر علیهم الصلاة و السلام — هستند، هدف ما این بود که از مادر پیامبر تا مادر امام عصر به صورت تاریخی و سیره شناسی و روش شناسی و شیوه ی استفاده‌ای که از آنها ما می توانیم در زندگی، اعم از زندگی فردی و شخصی و خانوادگی و زندگی اجتماعی بهره لازم را ببریم، بیان کنیم.

ضرورت بحث «مادران آسمانی»

ضرورتی ایجاب کرد تا این مطالب تقدیم حضور شما شود؛ این ضرورت حاکی از این مطلب بود که حقیقتاً نقش مادر در مسئله تربیت و در مسئله ی أُسّ و اساس بودن برای زندگی انسان ها و جامعه یک مسئله قطعی و پذیرفته شده است؛ بنابراین بعد از این که مطالب مربوطه به این مادران بزرگوار از نظر تاریخی آماده شد، و سیری که در مباحث قرآنی و تفاسیر قرآنی و در کتب احادیث و مصادر و اسانید بسیار مهم انجام شد – از جمله اسنادی که منتهی می شود از همین بزرگواری است که در همین مکان شریف به نام ایشان حضرت عبدالعظیم حسنی علیه الصلاة و السلام که روایات فراوانی را نقل کردند، و کسانی که آن زمان آمدند در ری، در رأس آن ها جناب ابن بابویه جناب شیخ صدوق رضوان الله تعالی علیه، این مطالب هم بخشی از اسانید و مدارکی است که از این هاست و بخشی هم مدارک و اسانید تاریخی – وقتی این ها آماده شد، حقیقتاً همان طوری که خود آن ها اصل این معنا را عنایت فرموده بودند و توفیق شامل حال این بنده شده بود برای اینکه این کتاب را نام گذاری کنیم، دقیقاً حدود ۲۰ سال پیش بود، خیلی اسامی به ذهن رسید اما در نهایت خودشان عنایت کردند به «مادران آسمانی»؛ و این به شکل کتابی در آمد و ما مطالبی که خدمت عزیزان عرض می کنیم إن شاءالله، سلسله مباحثی است که در همین کتاب از مادر پیامبر شروع شده است و تا مادر امام عصر سلام الله و صلواة الله علیهم اجمعین ادامه دارد.

قبیله ی قریش

اولین مادر بزرگ و مادر عالی مقام و والا و شایسته نسبی که معرفی می کنیم و تاریخچه اش را بیان می کنیم، مادر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم است، که به نام «آمنه بنت وهب» در تاریخ ایشان را می شناسیم. تولد حضرت آمنه به این نحو بود که نسل پدر و مادر ایشان، هر دو به جناب «قصی بن کلاب » می‌رسید ؛ یعنی از سمت مادر از طریق «عبدالعزاء»، و از سمت پدر هم از سلسله ای که در آن سلسله «عبدمناف» هم حضور دارد، می رسد به «قصی بن کلاب» که این ها در واقع اجداد پیامبر هم محسوب می‌شوند. قبیله ی قریش، یک قبیله بزرگ بود. اصلاً در زبان عرب واژه «قرش» به معنای «موجود دریایی» است، که حالا امروزه در زبان ما گفته می‌شود «وال» یا «نهنگ». کلمه قرش به این معنی است و آن به دلیل این است که این قبیله و این طایفه و این نسبت جمعیت می رسید به اسماعیل فرزند حضرت ابراهیم علی نبینا و آله صلاة و سلام، که بعد از آمدن در مکه به همراه مادر خود، حضرت هاجر سلام الله علیها، وقتی آنجا مستقر می شوند و در اثر این که فرزندان آن ها و نسل آن ها ادامه پیدا می کند؛ از این نسل، آن طایفه بزرگ و قبیله بزرگی که باقی می ماند که به نام «قریش» از آن ها یاد می شود. در قرآن هم سوره ای داریم به همین نام: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ ﴿۱﴾ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ ﴿۲﴾ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ ﴿۳﴾ الَّذِي أَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَآمَنَهُمْ مِنْ خَوْفٍ ﴿۴﴾. که البته این سوره را عده ای می گویند که در ادامه سوره فیل است که حالا بنده اشاره ای خواهم کرد.

نسب مادر حضرت محمد صلی الله و علیه و آله و سلم

پدر ایشان یعنی پدر حضرت آمنه، «وهب» و مادرش به نام «برّة» بودند. برّه به زبان عربی را وقتی به فارسی برمی گردانیم یعنی «نیکو منظر» یعنی «نیکو سیرت». بعد از اینکه ازدواج می کنند خداوند متعال فرزند دختری به آن ها عنایت می کند؛ اسم این فرزند دختر را می‌گذارند «آمنه». آمنه را اگر به فارسی برگردانیم، آمنه یعنی کسی که در امان است، یعنی مصون است، کسی است که دارای عفت و حیاء و کسی است که دارای ویژگی های اخلاقی بسیار ممتاز است. بعد از اینکه به سن بلوغ و ازدواج می رسد، از آن طرف حضرت عبدالمطلب که فرزند هاشم، و هاشم فرزند عبد مناف است که این ها در واقع بزرگ قریش در زمان خود بودند، و پدر حضرت عبدالمطلب که در واقع جد پیامبر است، پدربزرگ پیامبر است؛ پدرشان هاشم را می گفتند «سیدالبطحی». یکی از القاب مکه «بطحا» است؛ یعنی سرزمین ابطح یا بطحی که این آقا یعنی جناب «هاشم ابن عبد مناف» به دلیل فضائل انسانی، و مکرمت های اخلاقی فوق العاده، جوانمردی، ایثار و اوصافی از این قبیل، به آقای مکه معروف بود. عبدالمطلب فرزند ایشان است. خدای عالم از حضرت عبدالمطلب فرزندانی را به این جهان تقدیم کرد، از جمله این فرزندان دو فرزند بودند یکی «ابوطالب» پدر امیرالمومنین، و یکی هم «عبداللّه» که پدر پیامبر بود.

حمله فیل سواران به مکه

عبداللّه در همان سالی که ماجرای حمله فیل سواران به مکه رخ می دهد، یعنی همان سالی که یک معجزه بزرگ اتفاق افتاد؛ که در صدر آن قرآن برای ما این تاریخ را بیان کرده: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ، پیامبر! ندیدی که خدای عالم با فیل سواران چه کرد؟! حال ماجرای آن را عزیزان اجمالاً می دانند که چگونه این معجزه بزرگ رخ داد؛ اما مهم این است که جناب عبدالمطلب با فرزند خود عبداللّه، در آن سال دو نفری بودند که به اتفاق ابوطالب که فرزند دیگر عبدالمطلب بود دعا کردند در کنار مکه که خدایا! ای خدای کعبه! ما توان جلوگیری از این فیل سواران را نداریم…؛ وقتی که این اتفاق می افتاد، عده‌ای از کسانی که در مکه بودند – اما بت پرست بودند — این ها جناب عبدالمطلب را تمسخر می‌کنند و می گویند با دعا که نمی شود! می گوید خوب این خانه صاحبی دارد و صاحب آن اگر بخواهد محافظت می کند!

يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ

اینجا بد نیست که اشاره ای کنم؛ ممکن است سوالی پیش بیابد برای یک نفر که اگر این اتفاق در آن زمان افتاد، چرا در زمان حمله ی لشکریان یزید به مکه در زمان عبداللّه زبیر که در آن سریال مختارنامه دیدید، آن جا چرا این اتفاق نیفتاد؟ برای اینکه در آن حالت دوم، مسلمان نما ها، یا مسلمانان آمدند حمله کردند؛ در آن جا مشرکین بودند، یعنی کسانی که در مقابل امر خدا بودند؛ این یک مطلب و دوم این که از آن ها بر می آمد که دفاع کنند و دفاع نکردند، کما این که در زمانه ی ما اگر این مدافعین حرم نبودند، خود به طور عادی حمله به حرم ها میسور شد و به حرم عسکریین نیز حمله شد. در زمان پیامبران هم خدا می توانست از پیامبرش محافظت کند اما می گوید :« يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ » به واسطه شما می خواهد که این اتفاق بیفتد؛ برای این که ما باید امتحان پس بدهیم؛ خدا اگر خودش بخواهد دین خود را و پیامبرش را هم نصرت می دهد؛ و اگر مسلمانان هم اقدام کنند خداست که این عنایت را می کند؛ اما بنا بر اینکه باید انسان ها حرکت کنند، بنابراین آنجا علت دوم بود که خدای عالم از مکه محافظت نکرد. علت سوم هم این بود که اگر چنین اتفاقی می افتاد، تاییدی بر «زبیریان» بود که این زبیریان از مسیر اهل بیت منحرف بودند.

یهودیان از ابتدا به دنبال پیامبر بودند!

علی أی حالٍ، عبدالمطلب با این عظمت چند روز بعد از حادثه فیل سواران و معجزه ی بزرگ، یک دفعه ای در خانه بود که سر و صدایی شنید و دید که نزدیکان آمنه که همه در یک منطقه بودند سراسیمه آمده اند که عبداللّه را در محاصره انداختند، بدوید! این ها می‌روند و معلوم می شود که چند نفر یهودی که به دنبال این موضوع بودند که نطفه پیامبر منعقد نشود و پیامبر متولد نشود، این ها پدر پیامبر را با علائمی که داشتند تشخیص داده بودند که کیست! این نکته عجیبی است که عزیزان باید عنایت کنید واقعاً؛ این نکته را که می گویم من بنده تقاضا می‌کنم خوب دقت کنید! آن روزی که امیرالمؤمنین آمد کنار در خیبر برای اینکه حارث و مرحب خیبری بیایند برای مبارزه، یک خاخام بنی اسرائیلی یهودی، از آن بالا از قسمت برج دیدبانی امیرالمؤمنین را نگاه می کرد، به او گفت تو چه کسی هستی؟ امیرالمؤمنین خودش را معرفی کرد، رفت پایین به مرحب خیبری گفت: نرو به جنگ! گفت چرا؟ – مرحب خیلی قوی بود تنومند بود – گفت چرا نروم؟ گفت تو در این جنگ کشته می شوی! گفت تو از کجا می گویی این را؟ گفت ما علائمی در کتاب تورات و علائمی در کتاب آسمانی خود داریم که آن کسی که باعث زوال بنی اسرائیل – بنی اسرائیل ظالم و ستمگر – خواهد شد همین شخص است با این مشخصات! یعنی خداوند عالم این مشخصات را قرار داده است و این یهودیان بنی اسرائیل – حال یهودی های خوب هم داریم ولی بنی اسرائیلی ها و صهیونیست های زمان ما این گونه بودند – می‌خواستند عبداللّه را بکشند.

زندگی حضرت عبد الله و آمنه سلام الله علیهما

بعد از نجات عبداللّه – من خیلی مختصر و خلاصه تر بگویم – جناب عبدالمطلب به همراه همسر خود «فاطمه بنت عائذ» که مادر عبداللّه بود برای خواستگاری از «آمنه بنت وهب» رفتند منزل آن ها و این دختر نیکو سیرت که بسیار هم خواستگار داشت و از نظر جمال ظاهری و جمال معنوی و سیرت معنوی خلاصه فوق العاده مورد توجه مکیّان بود و خیلی خواهان و خواستگار داشت، از او خواستگاری کردند؛ و عبداللّه هم که همسر ایشان شد در بین فرزندان عبدالمطلب زیباترین، پر ارج ترین، با محبت ترین و انسان کاملی بود که خلاصه در مکه بسیار خواهان داشت و همه دوست داشتند که به این افتخار که دامادی که یعنی حضرت عبداللّه داماد آن ها شود برسند. و خلاصه این ازدواج صورت می گیرد…

در ادامه…

شغل مردم مکه بازرگانی بود، برای اینکه زمین های آن ها لَمْ‌یَزْرَعْ بود الان هم آن هایی که مشرف شدند، دیده اند که سنگلاخ است، یک منطقه کوهستانی است که از دو مسیر این ها امرار معاش می کردند؛ یک مسیر تجارت بود که می‌رفتند شام و مناطق دیگر اجناس خرید و فروش می کردند؛ یک مسیرهم دام پروری بود، شترداری بود، در واقع بیشتر شتر نگه می داشتند. عبداللّه پسر عبدالمطلب، جزء کسانی بود که مسیر بازرگانی داشت؛ آن ها حرکت کردند به سمت شام، در حین بازگشت در مدینه بیمار شد و در همان جا در خانه ی دایی های پیامبر – چون بستگان مادری «آمنه» از قوم بنی نجار مدینه بودند — همان جا از دار دنیا رفت؛ در ۶۰ متری محلی که امروزه به نام روضه ی نبوی است – صلی الله علیه و آله و سلم – که به نام «دارالنابغه» گفته می شود، دفن شده است – که البته آثار آن را از بین بردند – و بعد خبر به مدینه می رسد؛ همان موقعی که حضرت آمنه پیامبر را باردار بود. این فرزند وقتی متولد می شود در ۶ سالگی به همراه همین پیامبر، برای دیدار با مرقد همسرش به مدینه می رود و با وابستگان مادری خود هم ملاقاتی دارد؛ وقتی می خواهد برگردد خودش هم کنار همسرش بیمار می شود و همان جا هم از دنیا می رود و حضرت پیامبر صلی الله علیه واله و سلم وقتی با «ام ایمن» که خدمتکار آن ها بود، برمی گردد به سمت مکه.

ادامه…

خلاصه ای از پدر و مادر ایشان در واقعیت این بود. بعد از آن سرپرستی او به عبدالمطلب می رسد؛ بعدها بارها از مادر خود به عنوان مادری که نیک سیرت بود و دارای آیین حنیف و یکتاپرستی بود یاد می کرد؛ و یکی از دلایل بزرگ ما بر مشروعیت گریه کردن در کنار کسی که از دنیا رفته و در کنار مرقد او همین روایت معروفی است که از شیعه و سنی نقل شده که پیامبر خودشان فرمودند که بعدها که آمدند و به مدینه هجرت کردند و از مکه به مدینه آمدند و فرمودند که من از خدای عالم اذن خواستم که زیارت قبر مادرم و پدرم را نصیب من کند و مسلمان ها با چشم خود دیدند که این اتفاق افتاد و حضرت آمنه بنت وهب مادر پیامبر در زمانی که پیامبر شش ساله بود از دار دنیا رحلت کردند.
سلام خدا بر آمنه بنت وهب مادر پیامبر…

و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین…

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان