اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

“قیام انسان” مقدمه ی مقام اقامه ی نماز (جلسه پنجم درس قرآن)

جلسه ی پنجم استاد سید محمد حسین عظیمی
موضوع: قیام انسان مقدمه اقامه نماز
*** ویرایش شده توسط واحد پژوهش مؤسسه شرف النور ***

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ

قیام نماز و قیام خود

در جلسه ی چهارم، پیرامون مقام اقامه ی نماز صحبت کردیم و گفتیم که مقام اقامه ی نماز مقامی بود که حضرت ابراهیم آرزوی رسیدن به آن مقام را داشت. در ادامه ی آن مطلب در این جلسه – یعنی جلسه پنجم – این بحث را مطرح می کنیم که اگر انسان بخواهد به مقام اقامه ی نماز برسد، به تعبیر قرآن باید قیام کند؛ یعنی تا انسان خودش را اقامه نکند، تا نایستد و بر نخیزد، نمی تواند نماز را برخیزاند.
قرآن به نماز که می رسد، دو نگاه دارد و دو تعبیر دارد؛ تعبیر اول آن است که زیاد شنیده اید : الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ؛ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ؛ أَقَامُوا الصَّلَاةَ؛ یعنی “اقامه” را به نماز اضافه کرده است. بنا است که انسان نماز را “اقامه” کند.
تعبیر دوم این است که إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ، زمانی که برخاستید تا نماز بخوانید؛ قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ، برخاستند که نماز بخوانند….؛ شاید بتوانیم از این تعبیر که فرموده: ” قَامُوا ” یا ” قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ ” این را استفاده کنیم که، تا انسان در انسانیت خود قیام نکند و انسانیت خود را اقامه نکند، برنخیزد و استعداد های بالقوه¬ی او به فعلیت نرسد، نمی تواند به مقام اقامه¬ی نماز برسد.

ظرفیت اقامه ی نماز

پیش نیاز رسیدن به مقام “اقامه”، “قیام” شخص است؛ به این بیان که – البته این نکته را باید ۲ یا ۳ جلسه بیشتر پیرامون آن صحبت کنیم که خواهیم کرد ان شاءالله – بحث آن است که نماز کار سنگینی است! نماز از آن جایی که کار سنگینی است، هر انسانی طاقت انجام این عمل را ندارد. اینکه می گوییم بعضی ها نمی توانند به مقام اقامه ی نماز برسند، معنایش این نیست که نمی خواهند اقامه ی نماز کنند، و یا اراده نمی کنند که اقامه ی نماز کنند؛ بلکه به این معنا است که ظرفیت مقام اقامه ی نماز را ندارند! بلکه ظرفیت و توانایی انجام نماز را ندارند! به عنوان مثال هر کسی توانایی شراب خوردن را ندارد، هر کسی توانایی مست شدن را ندارد، ببینید حافظ این طور نماز را توضیح می دهد که:
             در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد**** حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار**** کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد
یکی سجده به دیوار می کند، یکی سجده به دیدار می کند؛ دیدار، نگاه ،مستی و تماشا کار هر کسی نیست…!
و یکی در نمازش خم ابروی یار به یاد می آید! و تحمل بر باد می رود، صبر و قرار و هوش و دل از بین می رود!
رسیدن به این مقام کار هر کسی نیست! تا انسان، به مقام شامخ انسانیت نرسیده باشد، خودش قیام نکرده باشد، به فعلیت نرسیده باشد، و نشده باشد آنچه که باید شده باشد…، مقام اقامه ی نماز برای او ممکن نیست. به همین دلیل در جلسه ی قبل گفتیم که ما در زیارت نامه خوانده ایم که :”أشهَدُ أنَّکَ قَد أقَمتَ الصَّلاة” اگر تو به مقام نماز رسیده ای، یعنی به مقام “قیام” رسیده ای، تو خودت رسیده ای که توانستی نماز را برسانی!

آرزوی حضرت موسی علیه السلام

اگر انسانی به مقام قیام و به مقام فعلیت نرسد، ظرفیت اقامه ی نماز را ندارد. حضرت موسی طبق نص صریح قرآن از خداوند این درخواست را کرد: قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ، یعنی خدایا خودت را به من نشان بده تا تو را تماشا کنم؛ تماشای خدا، مقامِ اقامه ی نماز است. قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَٰكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي، یک نگاهی به کوه بینداز، اگر او توانست بر سر جای خودش بماند، بعد از تجلی ذات حضرت احدیت، تو هم می توانی! فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ، خداوند برای کوه تجلی کرد، کوه از هم پاشید، و موسی بیهوش افتاد، فَلَمَّا أَفَاقَ، چون به حال آمد، قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ، فرمود که من توبه کردم، به تو پناه می برم، به تو بازمی گردم، این آرزویی که من کردم در حد من نبود! یعنی من توانایی تماشای آن جمال را نداشتم.

مقام تماشا

مفسرین گرچه حرف های مختلفی در این آیه ی شریفه – یعنی آیه ی ۱۴۳سوره ی اعراف — زده اند ولکن من به نظرم می رسد که حضرت موسی در این آیه مقامی را تقاضا کرد که آن مقام، مقامِ پیامبرِ اسلام است؛ یعنی موسی از خدا خواست که به مقام تماشا، آن هم تماشای ویژه! و تماشای خاصِّ حضرت احدیت برسد؛ خدا به موسی فرمود که کوه با اینکه این همه صلابت و بزرگی و عظمت دارد، ولی نمی تواند این “تماشا” را انجام دهد! پس تو به طریق اَولَی نمی توانی…!
حال در قرآن دقت بفرمایید…، همین مثال را جای دیگری، قرآن برای پیامبر زده است که: لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ۚ وَ تِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ، مثالی زدیم که مردم تفکر کنند، که اگر ما این قرآن را بر کوه نازل می کردیم، لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ، از خشیت الهی کوه از هم می پاشد! اما ما همین قرآن را بر پیامبر نازل کردیم و او استوار باقی ماند، و بلکه محکم تر شد و بلکه بزرگتر شد؛ معنای آن این است که آنچه را کوه نمی توانست، پیامبر اسلام توانست! اما از آن طرف در آیه ی ۱۴۳ اعراف می فرماید: “آنچه را که کوه نتوانست، موسی به طریق اولی نتوانست!”
من فکر می کنم اگر این دو آیه را کنار هم قرار بدهید، می توانیم این استفاده را از آیه کنیم که موسی اگر فرمود رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ در حقیقت “نظاره” ای را درخواست کرده است که آن نظاره فقط در شأنِ پیامبرِ اسلام است، فقط پیامبر اسلام توانایی آن اقامه را دارد، قدرت آن تماشا را دارد، هر چشمی و هر دیده ای قدرت تماشای آن یار را ندارد؛ این یک نفر در عالم وجود دارد به نام محمد صلی الله علیه و آله و سلم، که او توانست نظاره گر باشد، و بشود :إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ.

رسیدن به مقام تماشا

حافظ در مقام این مطلب – که رسیدن به نماز کار آسانی نیست – این چند بیت را گفته است که:
خیز و در کاسه ی زر آب طربناک انداز**** پیشتر زان که شود کاسه ی زر خاک انداز
یعنی تا فرصت باقی است، مقدمات را برای تماشا فراهم کن
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است**** بر رخ او نظر از آینه ی پاک انداز
آن کسی که آلوده است، آن کسی که بر قلبش رَین و زنگار است، او نمی تواند تماشا کند؛ چرا؟ چون اگر بنا باشد انسان خدا را ببیند و به مقامِ تماشا و به مقامِ اقامه برسد، پس بنا است که خدا را در درون خودش ببیند! لذا عرفا انسان را به عنوان “آینه” معرفی می کنند:
دل که آیینه ی شاهی است غباری دارد**** از خدا می طلبم صحبت روشن رأیی
یعنی باید یک ولیِّ الهی باشد، دستی از غیب و بیرون بیاید و این آینه ی شاهی را که وجود خود انسان است، توسط آن ولی الهی تمیز و پاک شود، تا انسان خدا را در خود پیدا کند؛ “چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است” آن چشمی که آلوده است، آن رخ را تماشا نمی کند!. “بر رخ او نظر از آینه ی پاک انداز” اول باید این آینه، پاک شود؛ این آینه چطور پاک می شود؟ انسان باید به فعلیت برسد، و قیام کند؛ انسان چطور به فعلیت می رسد؟ راهِ به فعلیت رسیدنِ انسان از منطقِ حافظ، این است:
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند**** پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
یعنی باید شبی، نیمه شبی، انسان، نیاز و آن گریه را به درگاه الهی ببرد، تا خودِ آن خدای پاکِ اقدس، دستی از غیب بیرون کند و انسان را پاک کند، راه پاک شدن این است که از او عاجزانه تقاضا کنیم…!
غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند**** پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
و این کار، کارِ خودِ خداست که نمی گذارد بعضی ها بتوانند ببینند! چرا؟ چون صلاحیت دیدن را ندارند و بلکه چون توانایی دیدن را ندارند؛ همان طور که قرآن اگر بر کوه نازل می شد کوه از هم می پاشید، اگر کسانی که ظرفیت تماشای آن حقیقت را ندارند، و ظرفیت اقامه ی نماز را ندارند – تا به مقام تماشا برسند- به هم می ریزند، و از هم می پاشند.

نماز، مرتبه ای از مراتب “تماشا”

مولوی یک مثال بسیار جالبی می زند، من این مثال مولوی را خدمت شما عرض کنم و بحثم در این جلسه تمام می شود، می گوید که:
روستایی گاو در آخور ببست**** شیر گاوش خورد و برجایش نشست
خب! گاو در آخور بود و شیری آمد گاو را خورد و در جای آن گاو نشست و خوابید، تاریک هم بود، کسی هم خبر از این ماجرا نداشت…
روستایی شد در آخور سوی گاو ****گاو را می جست شب آن کنجکاو
نیمه شب آن روستایی آمد سری به گاو بزند …
دست می مالید بر اعضای شیر**** پشت و پهلو گاه بالا گاه زیر
گفت شیر ار روشنی افزون شدی**** زهره اش بدریدی و دل خون شدی
این روستایی موقعی که در آن تاریکی شب آمد و دست می کشید بر بدن گاو خود، در حقیقت دست بر بدن شیر می کشید! و نمی دانست که این شیر است که جای گاو خسبیده است! شیر، پیشِ خود گفت که: اگر روشنایی بود و او من را می دید که دست بر بدن حیوانی می کشد، “زهره اش بدریدی و دل خون شدی”
این چنین گستاخ زان می خاردم**** کو در این شب گاو می پندارتم
او اگر گستاخانه و جسورانه وارد این آخور شده است، و با این دل و جرئت دست به بدن من می گیرد، فکر کرده است که من گاو هستم. و بعد مولوی این استفاده را از این داستان می کند که:
حق همی گوید که ای مغرور کور**** نه ز نامم پاره پاره گشت طور؟
که لو انزلنا کتاباً للجبل لانصدع**** ثم انقطع ثم ارتحل
آیا تو قرآن نخوانده ای که لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ؛
از من ار کوه احد وافق شدی**** پاره گشتی و دلش پرخون شدی
نماز در حقیقت یک مرتبه ای از مراتب “تماشا” است، یک مرتبه ای از مرتبه ی “دیدارِ یار” است، یک مرتبه ای از مراتبِ نزولِ قرآن است. مطلبی است که اگر بر کوه نازل می شد از هم می پاشید! تو که از روی تقلید نماز می خوانی و تو که ندانسته نماز می خوانی! تو مثل همان روستایی هستی که شیر، گاوِ او را خورد و برجای آن نشست، و او در تاریکی آمده است و دستی به بدن شیر می کشد…
از پدر وز مادر این بشنیده ای****د لاجرم غافل درین پیچیده اید
گر تو بی تقلید از این واقف شوی**** بی نشان از لطف چون هاتف شوی

معرفت مقدمه ی فعلیت

یعنی ما در حقیقت، معرفتِ اقامه ی نماز را نداریم. معرفت که نباشد، استعداد ها به فعلیت نمی رسد و آن اتفاقی که باید در نماز بیفتد، نمی افتد! لذا در آیه ی ۱۴۲ سوره ی نساء هر آنچه که ما از حافظ و مولوی گفتیم خداوند متعال به این بیان می گوید؛ یعنی آنچه آن ها گفته اند در حقیقت تفسیر این آیه است که: إِنَّ الْمُنَافِقِينَ ، منافق یعنی همان کسی که به فعلیت نرسیده است، منافق یعنی همان کسی که استعداد های انسانیِ او، در وجود او خفه شده است، و در وجود او دفن شده است؛ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ ، منافق خدعه می کند، خدا هم با او خدعه می کند! خدعه ای که خدا با منافق می کند این است که: إِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ…، زمانی که برمی خیزد تا نماز بخواند….، چون گفتیم برای نماز خواندن، قبل از اینکه انسان بخواهد اقامه ی نماز کند، باید خودش را اقامه کند ، خودش برخیزد تا بتواند نماز را برخیزاند؛ شما اگر بخواهید یک بار سنگینی را بلند کنید، اگر خوابیده باشید نمی توانید آن بار را بلند کنید، اگر نشسته باشید یک مقداری زور شما بیشتر می شود، ولی باز هم نمی توانید بار سنگین را بلند کنید…، اگر بار سنگینی را بخواهید بلند کنید باید بایستید؛ موقعی که ایستادید می توانید چیزی را بلند کنید! این ها إِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ، موقعی که برمی خیزند – تعبیر قرآن را ببینید: “موقعی که برمی خیزد که نماز را برخیزاند”- قَامُوا كُسَالَىٰ، برخواستند ولی با کسالت برخاستند.

کسالت

نمی دانم چطور این تعبیر را بگویم که به جان و دلتان بنشیند…، یعنی طرف، فکر می کند که برخاسته است! طرف فکر می کند که به فعلیت رسیده است! طرف فکر می کند که می تواند از تمام استعداد و توانایی خود استفاده کند! ولی خودِ او متوجه نیست که قَامُوا كُسَالَىٰ برخاسته است! در حالی که این برخاستنِ او پر از کسالت است؛ یعنی در حقیقت برنخاسته است؛ “کسالت” یعنی در مقامی که باید نشاط داشته باشد نشاط ندارد، سنگین است، فتور دارد، سستی دارد. کسی که برخاسته است اما مست است، اما سستی دارد، و اما فتور دارد، این شخص در حقیقت خیال می کند که برخاسته، و در واقع برنخاسته است، یعنی به فعلیت نرسیده؛ آن معرفتِ لازم برای اقامه ی نماز را ندارد.
لذا بلافاصله بعدش می گوید: إِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ، برمی خیزند در حالی که سستی دارند، در حالی که توانایی آن ها کامل نیست، لذا: يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا، یعنی اگر نماز هم بخوانند این نماز ذکر کثیر نیست! این یک ذره ای، و یک مرتبه ای از مراتب نازله ی نماز است، که در حقیقت اصلاً نماز نیست؛ ان شاءاللَّه جلسات بعد پیرامون این قضیه بیشتر توضیح خواهم داد…
والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته…

دیدگاه کاربران
  • mzl 18 مرداد 1399 / 9:28 ق.ظ

    مطالب ایشون همیشه نو و دلنشین هست.
    ان شاء الله تحول مثبت در وجودمون ایجاد بشه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان