اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

صداقت (جلسه چهارم درس اخلاق)

جلسه چهارم درس اخلاق: صداقت

جلسه ی چهارم استاد سید جواد بهشتی
موضوع: صداقت
*** ویرایش شده توسط واحد پژوهش مؤسسه شرف النور ***

 

بسم الله الرحمن الرحیم


مکارم اخلاق


سلام و درود خدا بر شما…
قرآن کریم به ما می فرماید: فلسفه ی بعثت پیامبران تعلیم و تربیت است، اما خود پیامبر اسلام می فرماید من برای “اخلاق” آمده ام، بعثتُ لِاُتَمِّمَ مکارِمَ الاَخلاق.
شاید بتوانیم این طور معنا کنیم که، اخلاق از میوه ‌های تعلیم و تربیت است؛ این درختی است که ریشه در اعتقادات دارد و میوه‌ های آن در رفتار انسان ها معلوم می شود.
از پیامبر پرسیدند “مکارم اخلاق” – یعنی بزرگی های اخلاق — چه چیزهایی است؟؛ از ائمه هم این سوال را می پرسیدند که مکارم اخلاق – که تمام زحمات پیامبر عزیز اسلام، برای آن است — چیست؟ امام صادق علیه السلام فرمودند: همه ی پیامبران برای این سه موضوع آمده اند: “صداقت ، امانت، و وفای به عهد”.
در این برنامه می خواهم راجع به صداقت، – یک موضوع فوق العاده مهم که برای ما عادی شده است – گفت و گو کنیم…


صداقت


از همه راستگوتر خود خداست! پیغمبر به ما این را فرموده است که: تَخَلَّقُوا بِاَخلاقِ اللّهِ، یعنی ای مسلمان ها، بیآرایید خودتان را، به اخلاق های خدا؛ که یکی از اخلاق های خدا همین راستگویی است.
و مَن اَحسَنُ مِنَ اللّه قِیلَاً، کیست راستگو تر از خداست؟!
و مَن اَصدَقُ مِنَ اللّه حدیثاً، کیست راست سخن تر از خداست؟!
بعد از خدا پیامبران راستگو بودند، دروغ نمی گفتند. پیامبر عزیز ما صلی الله علیه و آله و سلم که به مقام پیغمبری رسید، تا سه سال، مخفیانه فعالیت می‌کرد، تا از آسمان فرمان رسید که پیامت را علنی کن…؛ در یک جلسه ای که شاید ۴۰ نفر حاضر بودند و از بستگان پیامبر جمع شده بودند — حال این اولین جلسه است که پیامبر ما، می خواهد رسالت خودش را ایفا کند – سخن خود را این گونه آغاز کرد: آیا تاکنون از من دروغ شنیده اید؟! همه گفتند: نه! ۴۰ سال است که بین ما زندگی می کنی، و ما دروغ نشنیده ایم. ببینید، پیامبر اسلام کارش را با این موضوع شروع می کند: “صداقت”؛ من با شما راست گفتم!، من با شما راست بودم!.


صدّیق


صدّیق یعنی کسی که تمام وجودش راست است، و صادق کسی است که راست می گوید. اما صدّیق، زبان و چشم و دلش راست است؛ در حدیث می خوانیم که جبرئیلِ امین، دو لقب را از آسمان برای یک مرد و یک زن آورد: لقب صدّیق را برای امیرالمومنین علی بن ابیطالب، و لقب صدیقه را برای زهرای مرضیه، فاطمه ی زهرا. یعنی این ها راست ترین و درست ترین انسان های تاریخ اند.
در کتاب آسمانی ما قرآن، این لقب ها برای یک مرد و یک زن آمده است، برای یوسف، صدیق آمده است ، و برای مریم، صدیقه. خوشا به حال کسانی که راست هستند!


تفاوت دروغ و نفاق


در مقابل راست، دو کلمه آمده است، یکی دروغ است، و دیگری دورویی و نفاق است. قرآن کریم وقتی می خواد نقطه مقابل راستی را توضیح بدهد، دو کلمه می آورد؛ ما سوره ای در قرآن داریم به نام سوره منافقون: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، إذا جاءَکَ المنافقونَ قالوا نَشهدُ إنَّک رسولُ اللهِ، منافق ها آمدند نزد تو ای پیامبر، گفتند ما گواهی می‌دهیم که تو فرستاده ی خدایی! و الله یَعلمُ اِنَّک لَرسولُهُ ، خداوند می‌داند که فرستاده ی او هستی! اما…، و اللّهُ یَشهدُ اِنَّ المانفقین لَکاذبون، خداوند گواهی می دهد که منافقان دروغگویان اند.
منافقان که دروغ نگفتند…، حرفشان این بود که تو فرستاده ی خدایی، چرا خدا می گوید که شما دروغ می گویید؟!! معلوم می شود نفاق و دورویی است!، یعنی یک طور اظهار نظر کنیم و در دل یک طور دیگر باور داشته باشیم؛ این دروغ است. دروغ در حقیقت دو نوع است: دروغ خبری، و دروغ مخبری. گاهی خبر دروغ است، مثلاً کسی از همین خیابانی که ما در جوار امام زاده عبدالله هستیم ، خبر می آورد که در همین خیابان نزدیک، تصادفی شده است و ۷ نفر کشته شده اند، بعد بررسی می‌کنیم و می‌بینیم که خبر دروغ است؛ گاهی خبر راست است، اما مخبر دروغ گو است، مثلا می گوید که دوستت دارم، اما دروغ می گوید، مثلا می گوید که من شما را به رهبری و به مدیریت قبول دارم، اما در دل باور ندارد…


راه مستقیم


صداقت عجب کیمیایی است…! ما مسلمان ها در روز، واجب است که حداقل ده بار این دعا را بخوانیم: “خدایا ما را به راه راست هدایت فرما” نمی دانیم راه راست، چه راهی است…، توضیح می دهد: راه کسانی که به آن ها نعمت دادیم؛ – اما هنوز قصه واضح نشده است، خب! خدا به همه ی ما نعمت داده است!- باز هم، ما نفهمیدیم راه مستقیم چه راهی است!؛ در سوره نساء برای ما توضیح می دهد که راه مستقیم، راه این چهار گروه: پیامبران، صدیقان، شهیدان، و صالحان. یعنی در حقیقت، یک مسلمان،که نماز می خواند،حداقل روزی چهار بار از این افراد در ذهن خودش نام می برد، و می گوید که این ها الگو های من هستند: پیامبران، صدیقان، شهیدان، و صالحان. حال بحث ما، راجع به صدیقان است، یعنی کسانی که تمام وجودشان راستی است.
ای برادر عزیز! خواهر گرامی! متاسفانه ما در جامعه خودمان فراوان دروغ می گوییم! در جامعه ایران، و در جامعه جهانی، دروغ به فراوانی، وجود دارد، در خانه های ما، در بازارهای ما، و در ادارات ما، دروغ وجود دارد… . گاهی نماینده ی وزارت بهداشت اعلام می کند که کرونا هنوز وجود دارد، و بی‌خیال نباشید، کرونا در حد بحران وجود دارد!؛ همچنین خط قرمزِ دروغ، در جامعه ی ما وجود دارد، آن هم در حدی خطرناک!
بیاییم همه با هم یک فکری کنیم، و از خودمان شروع کنیم.


اثر دروغ و ترک دروغ


استاد اخلاق و عالمی است – که ده ‌ها سال کسانی که می خواهند اخلاق بخوانند، کتاب او را می خوانند – اسم کتابش جامع السعادات است ، او در این کتاب نوشته است که اگر کسی یک دروغ بگوید هفتاد هزار فرشته به او نفرین می‌کنند! فرشته ها پاکند و معصوم اند، اگر نفرین می‌کنند یعنی توفیقات ما را از ما می گیرند، یعنی هر کاری می‌کنیم، کار پیش نمی رود؛ مطالعه می‌کنیم، مشورت می‌کنیم، برنامه‌ریزی می‌کنیم، بعد می بینیم که کار قفل می شود؛ حال اگر کسی هست که ده تا دروغ بگوید، ۷۰۰ هزار فرشته به او نفرین می‌کنند! اگر ۱۰۰ تا دروغ بگوید ۷ میلیون …! ما همگی می دانیم که دروغ بده است، ولی نمی دانم که چقدر بد است!
یک جوانی آمد نزد پیغمبر گفت: یا رسول الله! من به انواع و اقسام گناهان آلوده هستم، و حوصله ی این که هر شب به مسجد بیایم و پای منبر شما و سخنرانی شما بنشینم را ندارم؛ با صراحت و صادقانه این را می گوید که شما یک نسخه به من بدهید! یک دوا، یک پند! که من خوب بشوم؛ پیغمبر قبول کرد و فرمود به من قول بده که دروغ نگویی! – او هم اول فکر کرد که خیلی آسان است — گفت: باشد، این که کاری ندارد!؛ ولی بعد که رفت عمل کند، دید با هر کار خلافی، یک دروغ همراه است، ولی به عشق پیغمبر، گفت به عهدم وفا می کنم، و دروغ نگفت!. پیام این قصه چیست؟ کسی که به انواع و اقسام گناهان آلوده بوده است، پیغمبر برایش یک دوا تجویز می کند: دروغ نگو…!
قرآن کریم کتاب آسمانی ما، می‌فرماید: راستگویان نفع راستگویی خود را در قیامت خواهند دید، قرآن می فرماید: هذا، امروز، یومٌ ، روزی است که، ینفعُ الصَّادقین صِدقُهُم، راستگویی راستگویان به دردشان می خورد! ما که چنین روزی در پیش داریم، روز قیامت، و جهان آخرت، باید سرمایه ای بیندوزیم. امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: “راست بگو گرچه به ضرر تو باشد”.


جلب منفعت


بیاییم در این برنامه حرفی را با هم مرور کنیم:چرا آدم ها دروغ می گویند؟ ۷،۸ تا دلیل دارد: مهمترین دلیل این است که نفعی در آن است، جاذبه ی دروغ برای منفعت است؛ مثلاً می پرسم که ای آقای فروشنده، این میز یا این صندلی یا این عبا، چه قیمت است؟ او می تواند هم بگوید ۱۰ هزار تومان هم می تواند به ۱۵ هزار تومان بفروشد، اما تفاوت آن ۵ هزار تومانی است که سود می کند؛ یا بپرسم که این ماشین را شما به چه قیمتی خریده اید؟ ۲-۳ میلیون به قیمت آن اضافه کن و به من بفروش چون من مایلم که این ماشین را بخرم، صاحب ماشین هم می تواند بگوید ۶۰ میلیون، هم می تواند بگوید ۷۰ میلیون، اما ده میلیون فرق دارد! جاذبه ی دروغ منفعت است و یک نفعی در دروغ است…!؛ اولین دلیلی که آدم ها دروغ می گویند، منفعت است.


تبرئه کردن


دلیل دوم تبرئه کردن خود است… . به عنوان مثال من مسئول یک کاری بوده ام و کارم را خوب انجام نداده ام، الان از من گزارش کار می خواهند، ولی من دروغ می گویم و به دروغ گزارش می دهم که من چه کار هایی کرده ام …!، اما برای چه؟ برای تبرئه کردن خود! چون خودم را دوست دارم، آبروی خود را دوست دارم. مثلاً در خانه یک بچه، یا خانم خانه، یا مرد خانه ای، کوتاهی ای کرده است،آنگاه از او پرس و جو می کنند، در این حال او می خواهد خودش را تبرئه کند و بگوید تقصیر من نبوده است که این غذا سوخته است، یا این ظرف شکسته،یا این قالی خراب شده؛ یعنی دروغ می گوید برای تبرئه ی خود!


داستان راستگویی


شیرین ترین قصه ای که در قرآن وجود دارد، قصه ی یوسف است؛ همسر عزیز مصر، در ها را بست! در حالی که شوهرش رفته است به سر کار…، آمد به سراغ یوسف، خود را آرایش کرد، و در ها را بست! اما در این حال، یوسف صدیق به سمت در، فرار کرد!، او هم دوید به دنبال یوسف و لباسش را محکم گرفت، اما پاره شد! در همین لحظه، مرد خانه از راه رسید ، در را باز کرد و این صحنه را دید….، در اینجا دادگاهی تشکیل شد؛ حال قرآن می فرماید: “یک کسی از اهل او” – نمی دانم که در آن محیط چه کسی بوده است ولی بعضی از مفسرین گفته اند کودکی در گهواره بوده است، اما در هر حال — آن قضاوتی که کرد این بود که اگر می بینید لباس یوسف از جلو پاره شده است، زلیخا راست می گوید، و معلوم است که یوسف به او حمله ور شده است؛ اما اگر دیدی پیراهن یوسف از عقب پاره شده است، یوسف راست می گوید و زلیخا دروغ می گوید. در اصل این قصه، قصه ای درباره ی راستگویی و دروغگویی است! چه بسیار قصه‌هایی که در قرآن آمده است و محورش همین خُلق است: راستگویی و دروغگویی، صدق و کذب، صادق و کاذب.


دروغ گویی در جامعه و تاریخ


ما به امام ششم می گوییم امام صادق علیه السلام، خب! همه امامان صادق بودند؛ همه امام ها سجاد بودند؛ اما این اسم ها در آسمان طراحی شده است؛ بزرگان ما می فرمایند، معنایش این است که در زمان امام صادق علیه السلام، دروغگویی بین مردم رایج شده بود، حتی به خدا دروغ می‌بستند! به پیامبر اسلام دروغ می بستند! به دین، دروغ می بستند! برای حفظ سلامت خودشان، و آسایش خودشان دروغ می‌گفتند؛ پس خداوند، این پیشوا را صادق نامیده است.
یک عالم شیعی، که در تهران زندگی می کردند چند سال قبل از دنیا رفتند، به نام علامه عسکری. انسان خیلی تعجب می کند که در تاریخ چه خبر است! علامه عسکری کتابی نوشته است درباره ی ۱۵۰ صحابی دروغین، که ۳ جلد است؛ معنای آن این است که ۱۵۰ نفر در تاریخ اسلام از آن ها حدیث نقل شده است، در حالی که اصلاً چنین کسانی نبودند! در اصل به دنیا نیآمده اند، نه این که حدیثی نگفته باشند، بلکه به دنیا نیامده اند، اصلاً این ها را بافته اند!
چه بسیار که با دروغ می شود خیانت کرد، و چه بسیار که با دروغ می شود جنایت کرد!. در کاخ ابن زیاد، – یک قاضی آن جا هست به نام شریح- ابن ‌زیاد به شریح گفت : برو و ماموریت خود را انجام بده! – ماجرا این بود که هانی ابن عروه در کاخ ابن زیاد بود، در حالی که هزار یار داشت که آن دادگاه را محاصره کرده بودند – شریح آمد بالا، مردم او را دیدند و گفتند از هانی چه خبر؟ شریح گفت: من دیدم که سالم بود! او -یک دروغ گفت و در نتیجه اساساً انقلاب امام حسین را از این رو به آن رو کرد!- بعد از آن، مردم همه رفتند به خانه هایشان و بعد از این قضایا هم، با تهدید و تطمیع، تغییر کردند؛ همه در اثر یک دروغ یک قاضی!


طعم ایمان


آن هایی که دنبال این هستند که اخلاق خود را خدایی کنند، و اخلاق خود را قرآنی کنند، باید از این موضوع شروع کنند: دروغ و راست. تمرین کنیم، اگر می‌ بینیم که روزی مثلاً ۱۰ تا دروغ می گوییم، آن را تبدیل کنیم به ۹ تا، ۸ تا، ۷ تا، ۶ تا؛ با خودمان یک قراری بگذاریم که این “دروغ” را از حوزه ی شخصیت خودمان دور کنیم، گرچه به ضرر ما باشد. مولا امیرالمومنین فرمودند:-خیلی جمله ی عجیبی است- مومن طعم ایمان را نمی چشد اگر دروغ بگوید.
یکی از دلایل دروغ‌ گفتن شوخی کردن است؛ می گوییم: “چرا دروغ دروغ گفتی؟” در جواب می گوید:”شوخی کردم”، امروزی ها می گویند “خالی بندی”!. امیر المومنین علیه السلام می فرماید: “وای به حال! وای به حال! وای به حالِ کسی که برای خنداندن یک جمعی دروغ می گوید”؛ پس مومن، طعم ایمان را نمی چشد اگر دروغ بگوید، چه به طوری جدی دروغ بگوید و چه به شوخی! پس بیاییم و تصمیم بگیریم دروغ نگوییم.


صداقت در همه جا


حتی امام علیه السلام فرمود که به بچه های خودتان دروغ نگویید و دروغ را در خانه باب نکنید. به خدا راست بگویید! به امام زمان راست بگویید! و به خودتان…! قرآن می گوید بعضی ها به خودشان دروغ می گویند!. دروغ چیزی است که همه حدیثش را شنیده ایم، امام یازدهم فرموده است که: “همه ی بدی ها را اگر درخانه ای بریزند و قفل کنند ، کلید آن خانه دروغ است”.
متاسفانه جامعه ی جهانی به این مسئله مبتلاست؛ آمریکایی ها طوری شده است که دروغ های رئیس جمهور خودشان را می شمرند، که هفته ی گذشته آقای ترامپ چند تا دروغ گفت؟!، دوهفته ی قبل چند تا دروغ گفت؟! در گذشته آمریکایی ها و اروپایی ها خودشان را طوری جلوه می دادند که ما راست می گوییم، اما الان خودشان هم فهمیده اند که دروغ وجود دارد! در اروپا وجود دارد! در آمریکا وجود دارد! ولی خودشان را یک طوری به دنیا معرفی کرده اند که ما راستگویان هستیم.
ما بیاییم از خودمان شروع کنیم…، و اخلاق محمدی را با صداقت آغاز کنیم.
خدا نگهدار شما…

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان