اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

شرط مقام تماشا (جلسه ششم درس قرآن)

جلسه ی ششم استاد سید محمد حسین عظیمی
موضوع: شرط مقام تماشا
*** ویرایش شده توسط واحد پژوهش مؤسسه شرف النور ***

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ

ظرف تماشا

بحث ما پیرامون نماز به اینجا رسید که انسان در ظرفی می تواند اقامه ی نماز کند که خود او قیام کرده باشد؛ انسان تا به مقام اقامه ی نفس خویش نرسیده باشد، نمی تواند به مقام اقامه ی نماز برسد. در مقام نماز انسان دریافت هایی دارد که تا ظرفیت پذیرش آن ها را در خود ایجاد نکرده باشد، ظرفیت دریافت را در خودش ایجاد نکرده باشد، نمی تواند به آن مقام و به آن رتبه برسد. همان طور که حافظ فرمود:
در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد**** حالتی رفت که محراب به فریاد آمد
نماز، مقام تماشا است، مقام دیدار است، و هر چشمی قدرت این دیدار را ندارد…، در آیه ۱۴۲ نساء فرمود که منافقین کسانی هستند که إِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ، بر می خیزند که نماز بخوانند، اما با کسالت بر می خیزند! یعنی در حقیقت “اذا قاموا لم یقوموا” زمانی که برمی خیزند، خیال کرده اند که برخاسته اند، در حقیقت برنخاسته اند، قَامُوا كُسَالَىٰ؛ لذا نماز آن ها می شود “ریا”، يُراؤُنَ النَّاسَ؛ نماز آن ها نمی شود “ذِکرُ اللَّه”، وَلَا يَذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِيلًا، گفتیم که نماز حقیقی، و نماز واقعی، و مرتبه¬ی عالیه¬ی نماز، فقط از کسی برخاسته است که به مقام برترِ انسانیت رسیده باشد! هر¬کس که مقام او عالی تر باشد، تماشای او بیشتر، و رتبه ی او در مقام “اقامه ی نماز” بالاتر است.

درخواست حضرت موسی علیه السلام

جلسه ی قبل آیه ۱۴۳ سوره اعراف را تلاوت کردیم، و من یک مطلبی را عرض کردم، که در آن آیه فرمود: حضرت موسی علیه السلام از خداوند درخواست کرد که خدا را تماشا کند، آیه را دقت بفرمایید: آیه این است که وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا، موسی که به میقات ما آمد، به مقام کلیم الهی رسید! وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ و با خدا مشغول به مکالمه شد، مشغول به سخن گفتن شد، مقام که بالا رفت مقام بالاتری را خواست، وقتی که شد “کَلیم الله”، آنگاه فرمود: قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ ، خدایا خودت را به من نشان ده تا تو را تماشا کنم!
مقام تماشای خدا که ” أَنْظُرْ إِلَيْكَ “، بالاتر از مقام “کلیم الهی” است، قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَٰكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ ؛

امکان تماشا

بنده شاعر نیستم اما به مناسبت این که جلسه ی قبل شعری را از مولوی گفتیم و شعری هم از حافظ در بحث نماز گفتیم، یک چند بیتی هم در حقیقت پیرامون تفسیر این آیه ی شریفه – ۱۴۳ سوره نساء- بنده خدمت شما عرض می کنم، حال اگر کم و زیادی هست خود شما ببخشید…
دل اسیر دیده نَبوَد، دیده در بند دل است**** هر که عشق از دیده گیرد در حقیقت عاقل است
عشق، ما لا تعلمون خلقت است ای عاقلان**** عقل نابینا به انکار تماشا قائل است
بعضی ها گفتند که تماشا اصلا ممکن نیست، اما حقیقت آن است که قرآن می فرماید کسانی هستند و دیده هایی در عالم وجود دارد که اینان إلَی رَبِّها نَاظِرَة، این ها خدای خود را تماشا می کنند. قرآن بحثی را مطرح می کنه به نام “ارائه”؛ “ارائه” یعنی نشان دادن؛ بحث این است که خداوند در موارد مختلف در قرآن این بحث را مطرح کرده که خدا در عالَم خود را ارائه کرده است، با هزاران جلوه بیرون آمده است که شما با هزاران جلوه خدا را تماشا کنید!

نمایشگاه خداوند!

اصلاً در منطق قرآن کلّ عالَم ، و کلّ هستی نمایشگاه خدا است؛ به انسان چشم و گوش داده اند تا کلام خدا را بشنود و خدا را تماشا کند، اما در این میان عده ای هستند که می گویند ما تا نبینیم دل نمی بندیم! و تا نبینیم نمی پذیریم. همان اول تقاضای رویت می کنند. بابا طاهر هم قضیه را این طور مطرح کرد که:
ز دست دیده و دل هر دو فریاد**** هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد**** زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
یعنی در حقیقت مضمون سخن این است که من کاسب هستم، و تا نبینم و بررسی نکنم نمی پذیریم! باید جنس را ببینم تا بپذیرم. تا دیده نبیند دل نمی پذیرد، لذا خنجری می خواهد که دیده را کور کند تا دل آزاد گردد…؛ در حقیقت دل در منطق بابا طاهر اسیر دیده است، من فکر می کنم این نگاه شاید نگاه درستی نباشد، لذا مطلب را این طور آغاز کردم که “دل اسیر دیده نَبوَد، دیده در بند دل است” این طور نیست که دیده ببیند، آنگاه دل بپسندد…؛ این برای انسان های کلاس اولی است که چشمان خود را می بیند و آنگاه دلشان دنبال چشم می رود. اینان تقاضا می کنند که خنجری باشد تا چشم را کور کند و دل آزاد گردد…

آن هایی که بالاتر رفتند

اما آن هایی که بالاتر رفتند، اول دلِ آن ها گرفتار می شود و بعد دیده می رود تا آن معشوق را تماشا کند…، و این جریان موسی است. موسی انسانی است که به رتبه های عالیه ی انسانیت رسیده است؛ او قبل از اینکه ببیند، دل بسته است؛ وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا ؛ ” جَاءَ مُوسَىٰ ” آن عشقی است که در وجود موسی، او را به حرکت وا داشته است. موسی حرکت کرد و آمد به آن جایی که منزلِ ملاقات با خداست؛ آنگاه که رسید، کَلَّمَهُ رَبُّه، صدای خدا را شنید: إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى؛ رسید…! سخن گفت! و آنگاه صدای خدا را شنید، و با خدا مکالمه کرد..، چون دل او گرفتار شد، چشم اسیر دل شد و گفت که رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ؛ تقاضای موسی، تقاضای بسیار درستی است، و کاملا منطقی است! برخلاف آنچه خیلی ها گفته اند که این تقاضا، تقاضای غلطی بود! بلکه هر کس دیگری هم جای موسی بود همین تقاضا را می کرد…! زیرا کسی که صدای معشوق را بشنود و از آن صدا مست شود، طالب دیدار آن معشوق می شود!

حضرت موسی علیه السلام حق داشت!

گفت حافظ:
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت**** واندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست؟**** گفت ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت
بلبل که عاشق گل است، برگ گلی را به منقار کشید، “بلبلی برگ گلی بر منقار داشت “؛ موقعی که به برگ گل رسید آنجا شروع به ناله کردن کرد “و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت”؛ من رسیدم و تعجب کردم و گفتم تو که به وصال برگ گل رسیده ای پس الان خوش باش! ، مسرور باش! ، بخند! ، این ناله و گریه و زاری بعد از وصال برای چیست؟!
گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست؟**** گفت ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت
گفت من تا به حال گلی ندیده بودم…، الان که به وصال یک برگ گل رسیده ام، حال که به وصال برگ گل رسیدم و یک ذره ای از آن حقیقت را تماشا کردم، الان می فهمم که باید بیشتر گریه کنم، و بیشتر زاری کنم تا همه ی آن حقیقت را دریافت کنم…، “گفت ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت “
موسی حق داشت! موسی، رسید به آن مقامی که “برگ گلی بر منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت” خب! موسی تو چرا موقعی که به آن مقام رسیدی، درخواست تماشا کردی؟! “گفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیست؟ جواب این بود که “ما را جلوه ی معشوق در این کار داشت ” ما جلوه ای دیدیم، یک صورتی دیدیم، یک صدایی شنیدیم، لذا امروز هر آنچه را که هست، تقاضا می کنم.

رشد، شرط تماشا

این دقیقاً بر عکس آن چیزی است که باباطاهر گفت؛ باباطاهر گفت: تا زمانی که نبینم، دل نمی بندم! لذا برای اینکه دل نبندم، چشم را کور می کنم؛ اما موسی ندیده عاشق شد! عاشق که شد، چشم دنبال معشوق گشت: رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ؛ لذا این طور گفته شد که
دل اسیر دیده نبود، دیده در بند دل است! ****هر که عشق از دیده گیرد در حقیقت عاقل است
کاسب است…! آن کسی که می گوید تا نبینم عاشق نمی شوم، این عاقل است، و می خواهد کاسبی کند، می خواهد ببیند که می ارزد؟ یا نمی ارزد؟ اما آن کسی که مثل موسی است، و عاشق شده است، آنگاه تقاضای دیدن یار می کند.
“عشق مالا تعلمونِ خلقت است ای عاقلان”
موقعی که انسان خلق شد خدا به ملائکه فرمود: إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ، من چیز هایی از انسان می دانم که شما نمی دانید و آن عشق بود:
عشق “ما لا تعلمون” خلقت است ای عاقلان**** عقل نابینا به انکارِ تماشا قائل است
آن عقل است که می گوید امکانِ رؤیت نیست . اصلاً عالم را آفریده اند، و انسان را بینا آفریده اند که بتواند آن جمال را ببیند! لذا موسی درست تقاضا کرد؛ هرکس دیگری هم که جای موسی بود، همین تقاضا را می کرد.

لَن تَرَانِی…

اما سوال این است که اگر تقاضای موسی درست بود، پس چرا خدا در جواب موسی فرمود: لَن تَرَانِی، تو هرگز نمی توانی مرا ببینی! “لَن تَرانِی” یعنی ای موسی! عوض کن دیده را، چشم دیگر بایدت، کین دیده از جنس گِل است، یعنی ای موسی اگر تقاضای تماشا داری، هنوز باید رشد کنی؛ با این چشم سر ، با این چشمی که از جنس گِل است، نمی توانید آن حقیقتی را ببینید که از این جنس ماده، و از این عالم و از این طبیعت سوا است و حقیقت دیگری دارد…
موسیا شرط نظر بازی نیاوردی به جا پیش ما نام خود آوردن خطایی کامل است
و اصل قصه این است:
هر کسی تاب تجلی را ندارد ای حکیم**** دیده ی احمد فقط دیدار ما را قابل است
هر کسی نمی تواند تجلی پروردگار را تحمل کند، فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا، موسی چه دید که به تعبیر قرآن بیهوش افتاد؟ “خَرَّ موسی صَعِقاً” ،کمتر کسی به این جمله توجه می کند…؛ خدا برای کوه تجلی کرد، کوه از هم پاشید، موسی که آن تجلی را ندید، بلکه از هم پاشیده شدن کوه را دید، اما همین از هم پاشیده شدن کوه را نتوانست تحمل کند…! فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ، چون خداوند برای کوه تجلی کرد، خدا خودش را به آن اندازه ای که می شد، به کوه نشان داد، و آنگاه کوه از هم پاشید، چنان این کوه از هم پاشید که موسی بیهوش افتاد…، یعنی تجلی را ندید! بلکه اتفاقی که برای کوه افتاد را دید؛ آن اتفاق را نتوانست تحمل بکند! بعد از آن برخاست فَلَمَّا أَفَاقَ وقتی حالش بهتر شد قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ گفت من نمی توانم ببینم ولی از ایمانم هیچ کاسته نمی شود…
گفت قرآن در مثل اندیشه باید ای عزیز**** هر مثل جامی از اسرار نهان را باذل است
شاهکار عاشقی را از لو انزلنا شنو**** بر محمد آنچه کوه از هم شکافد نازل است

ظرفیت تماشا

و حرف اخر این است که ای موسی ” گرچه از خوبان تو با ما هم سخن گشتی” گرچه در میان انبیا تو به مقام کلیم الهی رسیدی
گرچه از خوبان تو با ما هم سخن گشتی ولیک **** چشم احمد تا نباشد کی تماشا حاصل است
این مقام، مقامِ انسان هایی است که ظرفیت “تماشا” را داشته باشند – که ان شاءالله پیرامون این قضیه بعد ها بیشتر صحبت خواهیم کرد – و این مطلب همان طور که از بعضی از آیات قرآن هم استفاده می شود، این کارِ خودِ خدا است که انسان هایی را که از نعمت های الهی به اشتباه استفاده کرده اند، خدا نمی گذارد آن ها به مقام فعلیت برسند، نمی گذارد که این ها به مقام قیام برسند،و “قَامُوا اِلَی الصَّلاة” ، “و قُمتُم اِلَی الصَّلاة”، را بشوند تا بتوانند اقامه ی نماز کنند که ان شاءالله این مطلب را در جلسه ی آینده توضیح خواهم داد…
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته….

دیدگاه کاربران
  • mzl 22 مرداد 1399 / 9:51 ب.ظ

    بسیار عالی مثل همیشه

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان