اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

جلسه سوم درس قرآن استاد سید محمدحسین عظیمی

جلسه ی سوم استاد سید محمد حسین عظیمی
موضوع: نمازدر ادیان الهی
*** ویرایش شده توسط واحد پژوهش مؤسسه شرف النور ***

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
ربِّ اجعلنی مقیمَ الصَّلاةِ و مِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا و تَقَبَّل دُعَاء


همه اهل نماز هستند!


در جلسات قبل بحث پیرامون نماز ، به اینجا رسید که در ادبیات قرآن همه¬ی موجوداتِ عالم، از جمله خود خداوند، اهل نماز هستند. این نکته را لازم است تذکر بدهیم که در جلسه ی قبل هم به آن اشاره کردیم: “هر موجودی نماز می خواند، اما نماز خواندن هر موجودی، یک معنایی دارد و به گونه ای است”. اگر در قرآن فرمود: “هو الَّذی یُصَلِّی علیکم” یعنی خداوند است که بر شما نماز می خواند و شما هم برای خداوند نماز می خوانید؛ معنای نماز خواندنِ خدا بر انسان، ایصالِ رحمت الهی به انسان، و بارش عنایت و رحمت الهی بر انسان است؛ و اگر انسان برای خدا نماز می خواند، عبودیت و بندگی کردن انسان، در مقابل خداوند است، اظهار عجز است، اظهار تسلیم است، و اظهار تعظیم در مقابل عظمتِ مطلق است! ان شاءاللّه در جلسات بعد این نکته را بیشتر توضیح خواهیم داد.


نماز، عبادت مشترک


نکته بعدی که به عنوان مباحث مقدماتی بحث نماز، لازم به ذکر است، این است که نماز یک اصل و یک عمل مشترک و یک عبادت مشترک بین تمام ادیان الهی است. بعضی‌ها که دستی در مباحث کلام دارند، گفته اند که ادیان آسمانی در اصول دین با هم مشترکند – درست هم گفته اند- ؛ مسلَّماً موسی علیه السلام، مردم را به همان خدایی دعوت کرد که پیامبر اسلام -صلی الله علیه و آله و سلم-، دعوت کرد. مسلماً بحثی که موسی و عیسی و سایر انبیا در میان خلایق مطرح می کردند، همان توحید بود! همان نبوت بود! و همان معادی بود که از اصول ثلاثه ی دین اسلام است!
علاوه بر این قرآن می فرماید: ادیان آسمانی، علاوه بر این که در اصول دین با هم مشترکند ، در فروع دین هم با هم مشترکند، یعنی سایر انبیا آمدند گفتند که زکات بدهید، اسلام هم گفت زکات بدهید؛ سایر انبیا بحث حج را مطرح کردند، اسلام هم بحث حج را مطرح کرد، در واقع حج، حج ابراهیمی است! یعنی اولین کسی که پا در این مسیر گذاشت – بر اساس چیزی که در اختیار ماست- حضرت ابراهیم بود، و سایر انبیا هم از حضرت ابراهیم تبعیت کردند. اسلام هم آمد همان حج را مطرح کرد.
همچنین در مورد روزه قرآن می فرماید: یا اَیُّهَا الَّذین ءَامنوا کُتِبَ علیکم الصِّیامُ کما کُتِبَ علی الَّذین مِن قَبلِکم، یعنی روزه همان طور که بر شما نوشته شد، بر قبل از شما هم نوشته شد؛ یعنی در ادیان سابق بر اسلام هم، عبادتی به نام روزه بود.


نماز، واجب همیشگی


با این حال، در میان عبادات، عبادتی که در همه ی ادیان مشترک بوده است و از اولین پیامبر تا آخرین پیامبر ، مردم را به آن عبادت دعوت کرده اند، نماز است. نماز به دستور همه ی انبیا، در طول تاریخ، بر همه ی انسان ها واجب بوده است ؛ و این نماز همانطور که در فقه ما آمده است، در همه حال و در طول زندگی بر انسان واجب است، و حتی در مواقع خاص نیز از وجوب نمی افتد، حتی در میدان جنگ! و با سایر عبادات فرق میکند.
خود قرآن زمانی که بحث روزه را مطرح می کند می فرماید: شما اگر نتوانستید روزه بگیرید، فَعِدَّةٌ مِن اَیَّامٍ اُخَر ، یعنی یک زمان دیگری بگیرید؛ یا اگر کسی از اصلاً نتوانست روزه بگیرد، خب روزه نمی گیرد! و به جای آن فدیه می دهد، یا کار دیگری باید انجام بدهد، مثلا اطعام کند. اما نمازِ حقیقی، تعطیلی بردار نیست. هر انسانی تا زمانی که در دنیا زندگی می کند، در همه حال حتی در میدان جنگ باید که نماز بخواند.
در سوره بقره فرمود: حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‌ وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ، محافظت کنید بر نماز! و در آیه بعدش می فرماید: فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالًا أَوْ رُكْباناً، یعنی اگر می ترسید – یعنی در میدان جنگ هستید و از دشمن می ترسید یا از چیز دیگری می ترسید- در حال سواره و یا در حالی که پیاده می روید، باید نماز بخوانید!؛ طبق نص صریح قرآن حتی در حال ترس و در حال جنگ، نماز، نباید ترک شود…!


نمازِ انبیاء…


در سوره مریم آیه ۳۱ از زبان حضرت عیسی موقعی که در گهواره به سخن درآمد، می‌فرماید: وَ جَعَلَنِي مُبارَكاً أَيْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانِي بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَيًّاً، در مورد عیسی فرمود که خداوند مرا توصیه ی به صلاة و زکات کرد.
باز هم در سوره ی مریم آیه ی ۵۴ — ۵۵ در مورد حضرت اسماعیل می فرماید که: وَاذکُر فی الکتاب اسماعیلَ انَّه کان صادق الوعد و کان رسولاً نبیّاً، و کان یأمُرُ اَهلَه بالصَّلاةِ و الزَّکاةِ، یعنی خانواده ی خودش را به نماز و زکات وا می داشت.
در سوره لقمان ایه ۱۷ از زبان حضرت لقمان می فرماید: يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‌ ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ، یعنی یکی از پند ها و دستور های حضرت لقمان به فرزندش اقامه ی نماز بود.
از جمله مطالب زیبای قرآن این است که خداوند از برگزیدگان خودش درخواست می کند که اقامه ی نماز کنند! و از آن طرف ، برگزیدگان عالم هم از خدا درخواست می کنند که “اوقات فراغتی” به ایشان بدهد تا اقامه نماز کنند…!


داستان حضرت موسی علیه السلام


این مکالمه بین حضرت موسی علیه السلام و خدا را ملاحظه بفرمایید:
اول درخواست موسی از خداوند است، در سوره طه از آیه ۲۴ ، اذْهَبْ إِلى‌ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى ، موقعی که از طرف خدا دستور آمد که تو ای موسی باید به سراغ فرعون بروی، چون طغیان کرده است!، درخواست موسی را ببینید: رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي، خدایا شرح صدر عنایت فرما، وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي، امر را بر من آسان کن…، وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِي ، این گره را از زبان من بردار، يَفْقَهُوا قَوْلِي، وَ اجْعَلْ لِي وَزِيراً مِنْ أَهْلِي یک وزیری از اهل من، از خانواده ی من، برای من قرار بده! هَارُونَ‌ أَخِي، هارون، برادرم را، اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ، و او کمک کار من باشد، أَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي، یعنی چرا موسی از خدا درخواست کرد که خدا برای او یک معاون و یک وزیری قرار دهد؟ – مخصوصاً اینکه برادرش را معرفی کرد- فرمود: كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً؛ یعنی در حقیقت موسی درخواست می کند که اوقات فراغتی داشته باشد تا همه ی ایام او به مسئله ی نبوت و رسالت نگذرد، که در نتیجه نتواند خلوتی با خدای خودش داشته باشد، کی نُسَبِّحَک کثیراً، یعنی برای اینکه بتوانم زیاد تسبیح تو را کنم، وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً، زیاد ذکرت کنم، – که تسبیح و ذکر همان نماز است -، إِنَّكَ كُنْتَ بِنا بَصِيراً. پس از درخواست موسی علیه السلام، خدا هم فرمود: قالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يا مُوسى‌، وَ لَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرى ، یعنی آنچه را که خواستی به تو دادیم، و بار دیگر بر تو منت نهادیم. این درخواست موسی بود از خداوند که برادرم را وزیر من قرار ده، تا اوقات فراغتی حاصل شود برای اینکه نماز بخوانم.


اوقات فراغت


این هم یک نکته ایست که ما در ادبیات خودمان در جامعه، سعی می کنیم که اوقات فراغتمان را پر کنیم! حال یا با تفریح، یا با کلاس تقویتی، یا با چیز دیگری؛ یعنی حتماً باید این اوقات فراغت پر شود! در حالی که توصیه ی قرآن آن است که اوقات فراغت، تحصیل کنید، چند لحظه ای را از همه چیز، از همه کار، و از همه کس، فارغ شوید، آنگاه شما باشید و خدا…! كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيراً وَ نَذْكُرَكَ كَثِيراً ، اما از آن طرف، خدا از موسی درخواست می کند که اوقات فراغت داشته باشد.


اوج مقام توحید و نتیجه‌ی آن


و نیز در سوره طه از آیه ۹ می فرماید: وَ هَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى‌، آیا داستان موسی را شنیده ای؟ إِذْ رَأى‌ ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً، داستان مفصل است، موقعی که حضرت موسی از حضرت شعیب جدا شد، فرزندش و سهمیه ی خودش را از گوسفندان برداشت تا به مصر برگردد؛ در شبی تاریک، در ظلمت و سرما، در حالی که باران می آمد؛ و زن او هم حامله بود، ناگهان همسر موسی، درد وضع حمل گرفت؛ از طرفی باران، آتش را خاموش کرد! هرچه گرفتاری بود بر سر موسی نازل شد، و هر چه اضطراب و نگرانی بود بر سر موسی نازل شد!؛ در آن لحظه ای که همه ی دنیا به موسی هجوم آورده بود، ناگهان موسی از دور آتشی را دید…! فرمود: إِذْ رَأى‌ ناراً فَقالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً ، من آتشی می بینم! می روم، لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ ، امیدوارم که شعله ی آتشی بیاورم، أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدىً ، یا بتوانم به وسیله ی این آتش راه را پیدا کنم، فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى! صدای خدا را شنید: إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَۖ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ، ای موسی! من پروردگار تو هستم، کفش از پای به در آر، که تو در وادی مقدس طوی هستی!
چقدر زیباست که خدا انسان را گرفتار می کند، مضطرب می کند، نگران می کند، برای این که انسانی را به خودش جلب کند.
دو جمله در قرآن در مورد حضرت موسی وجود دارد که فوق العاده است! یک جا می فرماید که : وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي ، ای موسی ما تو را برای خودمان آفریدیم اینجا میفرماید که — این جمله چقدر زیباست!- وَ أَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِما يُوحى ، ای موسی! من تو را انتخاب کردم، پس گوش بده به آنچه که به تو وحی می شود؛ آنچه که به موسی وحی شد این بود إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي – که البته این آیه را باید ما بعداً موقعی که خواستیم حقیقت نماز را بیان کنیم، بیشتر توضیح بدهیم، اما حالا فی الجمله توضیحی اجمالی می دهم و آن این که – خدا فرمود: لا إِلهَ إِلَّا أَنَا، ببینید ما این “لا اله الا الله” را سه نوع بیان می کنیم، گاهی اوقات ما می گوییم “لا اله الا هو”،و “لا اله الا الله”، یعنی ما خدا را نمی بینیم، خدا غایب است ولی ما به مقام توحید رسیده ایم و می گوییم، “نیست خدایی مگر او” ؛این جمله، جمله ی زیبایی است، اما با فاصله است! ما از خدا فاصله داریم، “لا اله الا هو” و “لا اله الا الله”، یعنی “نیست خدایی غیر از آن الله”.اما گاهی اوقات خیلی نزدیک می شویم، مثل همان جمله ای که حضرت یونس در شکم ماهی گفت که: لا اِله اِلَّا اَنتَ، یعنی “نیست خدایی جز تو”! یعنی خدا را احساس می کنم!
اما اوج توحید اینجاست که خدا به موسی می فرماید: لا إِلهَ إِلَّا أَنَا، در آن سه جمله، این جمله در اوج است؛ یک جا فرمود که: “لا اله الا هو ،لا اله الا الله” در دومی گفته شد: “لا اله الا انت” – که این مرتبه ی بالاتری دارد – اما بالاتر از آن مرتبه، این است که: “لا اله الا انا” ،خود خدا به موسی می فرماید: “هیچ خدایی، هیچ الهی، غیر از من وجود ندارد!” حال که به مقام توحید رسیدی، نتیجه ی مقام توحید این است که: فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي، پس بر تو لازم است که عبادت کنی مرا! و اقامه ی نماز کنی برای من!


در خواست خداوند جلّ جلاله!


این یعنی دو درخواست!، از یک طرف موسی درخواست می کند که برادرم هارون وزیر من باشد تا بتوانم نماز بخوانم، و از طرف دیگر خدا به موسی می گوید که ما تو را به اینجا آوردیم و انتخابت کردیم و به تو توحید دادیم که بتوانی اقامه ی صلاة کنی!
بگذارید مطلب را با بیان دیگری مطرح کنم: یک جا قرآن می فرماید که: اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ، و ما هم تا به حال این طور فهمیده ایم که دعا از ما، درخواست از ما، اجابت از خدا…! البته به طور منطقی هم، همین است که ما فقیریم، فقیر بالذات هستیم، باید ما در خواست کنیم و او جواب دهد، ” أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیکشِفُ السُّوءَ ” ،اوست که باید باید اجابت کند! استجابت کند! ما فقط باید دعا کنیم، وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ، یعنی شما بخواهید…، شما بخوانید…، من استجابت میکنم!. اما در موارد دیگری، ما نگاه می کنیم و می بینیم که خدا درخواست می کند و از بشر می خواهد که بشر، استجابت بکند! لطافت را می بینید؟! خدا که اهل درخواست نیست! خدا که مطلق است، نیازی به کسی ندارد! نیازی به چیزی ندارد!.
این تعبیر را در قرآن ببینید: وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ ، – این آیه ( ۳۸ سوره شوری ) در مورد کسانی است که اهل نمازند-، وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ ، یعنی آن هایی که استجابت می کنند پروردگارشان را؛ استجابت کار بشر است؟ خیر! استجابت کار خداست! قرار شد که، اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ ، ما بخوانیم، ما بخواهیم، و او اجابت کند…، اما در این جا می فرماید : وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ ، یعنی خدا درخواست کرده است و این ها استجابت کردند، وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَىٰ بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ، این ها کسانی هستند که اقامه ی نماز می کنند، یعنی یکی از درخواست های خدا از بشر که خواسته است تا بشر استجابت کند، نماز خواندن است، که فرمود، لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي ، تو را این جا آوردیم و تو را برای خودمان ساختیم که کلام ما را بشنوی! توحید را ببینی! عبادت کنی و ذکر من کنی! در اصل هدف از خلقت، همین بود، وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ.


آرزوی حضرت ابراهیم علیه السلام


حضرت ابراهیم علیه صلوات و السلام، نامش ۶۹ بار در قرآن آمده است؛ تعریف ها و تمجید ها و مدحی که خداوند از ابراهیم در قرآن کرده است از هیچ پیامبری نکرده است! به جرئت و به قطع، می توان گفت که بزرگترین شخصیت قرآن، و بزرگترین شخصی که در قرآن ستوده شده است، و تعریف شده است: إِبْراهِيمَ الَّذِي وَفَّى ، ابراهیم با وفا بود؛ قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ؛ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا؛ وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا ؛ تعبیر هایی که در مورد کس دیگری نیامده است؛ در مورد ابراهیم می فرماید: كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا. ابراهیم به مقاماتی رسید که کمتر کسی به آن مقام رسیده است؛ اما در زمان پیریِ حضرت ابراهیم، حضرت ابراهیم یک درخواستی از خدا کرد – ابراهیمِ بت شکن، ابراهیمی که توحید بر شانه های او استوار شد، و اگر او نبود، امروز از توحید در عالم خبری نبود- در سنین پیری موقعی که همه ی مقامات را پشت سر گذاشت، یک دعایی می کند…، خیلی جالب است که ما امروز این جا نشسته ایم و شخصیت حضرت ابراهیم را در قرآن مطالعه کنیم و ببینیم بعد از اینکه ابراهیم به تمام مقاماتی که یک انسان می تواند برسد، رسیده است، چه آرزویی دارد؟! خیلی مهم است که یک نفر در آخر عمر، پیامبر اسلام را ملاقات کند و از پیامبر اسلام سوال کند که آرزوی شما چیست؟ و چه آرزویی دارید؟ دلتان می خواهد که به کجا برسید؟
در قرآن آمده آخرین آرزوی حضرت ابراهیم بعد از اینکه، ابراهیم به همه مقامات رسیده است، – یعنی خلیل الله شده است، عبدالله شده است، نبی الله شده است، امام شده است، رسول شده است، وفیّ شده است، اسوه حسنه شده است، بعد از اینکه به همه جا رسیده است، چه آرزویی دارد؟ – حضرت ابراهیم در سوره ابراهیم آیه ۴۰ این جمله را دارد: در آیه ۳۹ می فرماید که : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ – یعنی در زمان پیری حضرت ابراهیم- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعاءِ، در آیه ۴۰ می فرماید: رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاةِ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ، این آرزوی ابراهیم است که خدایا مرا از مقیمین نماز قرار بده! و همچنین از ذریه ی من، و بعد دوباره می فرماید رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ، خدایا این دعایم را مستجاب کن، که منِ ابراهیم در روز قیامت به عنوان مقیم صلاة، محشور شوم، به عنوان مقیم صلاه مطرح بشم.
یعنی درخواست بزرگان عالم این بوده است که مقیم صلاة باشند، اقامه کننده ی نماز باشند. آرزوی بزرگان عالم این است که اقامه کننده ی نماز باشند.
البته حضرت ابراهیم از مقیمین صلاة بود، قطعاً از مقیمین صلاة بود! پس معلوم می‌شود که این اقامه ی صلاة، ذو مرتبه است، یعنی ، دارای درجات متعدده است. پس ممکن است یک نفر به یک درجه ای از درجات اقامه ی نماز برسد و باز آرزو کند که به درجات عالی تر و درجات بهتر برسد!
ان شاءاللّه ادامه مطلب را در جلسات آینده خواهیم داشت …
و السلام علیکم و رحمة اللّه و برکاته

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان