اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

نماز (جلسه اول درس نماز با رویکرد معارف قرآنی)

جلسه ی اول استاد سید محمد حسین عظیمی
موضوع: نماز
*** ویرایش شده توسط واحد پژوهش مؤسسه شرف النور ***

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین، و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

عمل، محصول اندیشه ی آدمی

از بارگاه مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها، از همان بارگاهی که مصداق این آیه شریف است که فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الآصالِ ، خدمت دوستان عزیز هستیم، تا چند جلسه ای را پیرامون نماز، مطالبی را از قرآن و از روایات و آنچه که بزرگان اهل علم و ادب گفته‌اند، خدمت شما عرض کنیم.
قبل از اینکه وارد بحث شویم، یک مقدمه را لازم می‌دانم که خیلی مختصر بیان کنم؛ همانطور که بزرگان گفته اند و کلام هم کلام صحیحی است، عمل، محصول اندیشه ی آدمی است، همانطوری که گفته شد:
ای برادر تو همه اندیشه ای **** ما بقی خود استخوان و ریشه ای
معنای آن این است که هر عملی که از انسان سر می زند، این عمل فرزند اندیشه¬ی آدمی است؛ اگر این عمل زشت است یعنی اندیشه خراب است، و اگر عمل، عمل حَسَنی است، یعنی اندیشه، اندیشه والا و برتری است. لذا بنده معتقدم که، در مورد آنچه که دین به‌ عنوان احکام، و دستورات عملی، به بشر سفارش کرده است، و بیان فرموده است، ما مبلغین مذهبی و کارشناسان مذهبی، قبل از اینکه اصل احکام را برای مردم بیان کنیم، و مسئله ی فقهی را برای مردم بیان کنیم، باید قبل از آن اندیشه مردم را و اعتقادات مردم را اصلاح کنیم؛ اگر بشر بتواند درست فکر کند، لازم نیست که ما بگوییم این مطلب حلال است یا حلال نیست، واجب است یا حرام است، او خودش آن مطلب را تا حدودی می فهمد، درک می کند، و لازم نیست با ترساندن و یا تشویق های معمولی او را وادار به کاری کنیم، یا منزجر از کاری کنیم. اگر انسان بتواند چند چیز را بفهمد، اول بتواند خودش را بشناسد، فطرت خودش را درک کند، نیازهای صادق را از نیازهای کاذب بشناسد؛ دوم اینکه طبیعت و تمام دنیا را بفهمد، رابطه¬ی طبیعت و رابطه¬ی سایر موجودات را با خودش بداند، بداند که چه تاثیراتی در آن ها دارد، و چه تأثُّراتی از آن ها دارد؛ و نکته سوم، از همه مهمتر آنکه خدا را هم بشناسد، آنگاه تکلیف از انسان برداشته می شود!

برنامه ی آسان ‌سازی زندگی

منظور من آن است که یک شبهه ای که امروز در جامعه مطرح است، و خیلی‌ها این برداشت را می‌کنند این است که دین آمده تا یک سری امور را بر انسان واجب کند…، یک سری امور را بر انسان حرام کند…، به تعبیر دیگر دین تکلیف آورده است…، تکلیف از کُلفَت است، کلفت یعنی سختی، دین دستور می‌دهد…! کسی که به انسان دستور می‌دهد، یا مکتبی که انسان را رها نمی کند، دائم می گوید این کار را انجام بده یا این کار را انجام نده، بشر را گرفتار می کند، زندگیِ راحت و روان بشر را به هم می‌ریزد؛ در حالی که ما چنین اعتقادی نداریم! و معتقدیم که این حرف، حرف اشتباهی است؛ اتفاقاً دین آمده است تا زندگی بشر را آرام کند، رام کن، راحت کند. دین، بهترین برنامه آسان ‌سازی زندگی است، البته به شرطی که انسان خود را بشناسد، طبیعت و دنیا را بشناسد، سایر موجودات را بشناسد، تاثیرات و تاثرات را بداند، خدا را بشناسد؛ اگر بشر خدا را بشناسد، خود را بشناسد، و دنیا را بشناسد، خودش همان کاری را انجام خواهد داد که قرآن دستور داده است، خودش همان کاری را انجام خواهد داد که پیامبر فرموده است.

جایگاه عقائد

یکی از اشتباهاتی که ما مبلغین مذهبی کردیم و یا می کنیم همین است؛ ما موقعی که منبر رفتیم، بر کرسی سخن نشستیم به جای اینکه بیاییم و انسان را از نگاه قرآن برای مردم توضیح بدهیم، تا خود را بشناسند و علائق حقیقی خود را تشخیص دهند، از حلال و حرام صحبت کردیم…، از واجب و غیر واجب صحبت کردیم؛ در حالی که بشر، هنوز عقائد او درست نشده است، باید پایبند به یک احکامی باشد، قاعدتاً احکام را نمی فهمد، طبیعتاً آن احکام برای آن بشری که دانش کافی ندارد، علم و آگاهی کافی ندارد، تکلیف آور و کلفت آور است. اگر که مقداری نگاه ما مبلغین مذهبی به قضایا عوض شود، به جای اینکه اصل احکام را به طور مستقیم به مردم بیان کنیم،احکام را و فلسفه احکام را توضیح دهیم…، انسان را توضیح دهیم، آنگاه بشر، راحت تر آنچه را که باید انجام دهد انجام می‌دهد! دستورات سر جای خودش باقی است، اما تکلیف برداشته می‌شود، کلفت و مشقت از تکلیف می رود؛ آنگاه به راحتی روزه می گیرد، به راحتی نماز می خواند، به راحتی زکات می دهد، و به راحتی به دستورات دین خود عمل می‌کند.
من امیدوارم که بتوانیم در این چند جلسه ای که در خدمت شما هستیم، یک مقداری به جای اینکه به احکام نماز پردازیم، به حقیقت نماز، به اسرار نماز، به نیاز انسان به نماز، و به مطالبی از این قبیل بپردازیم؛ تا ان شاءالله نگاه بینندگان عزیز به این قضیه عوض شود، و بتوانند راحت تر نماز بخوانند، و نشوند مصداق آن آیه شریفه که فرمود: “نماز سنگین است مگر برای کسانی که خاشع اند”. با حفظ این مقدمه وارد بحث می شویم… .

نماز، عبادت است

قبل از اینکه وارد مقدمات نماز، و مقارنات نماز، و مؤخرات نماز، و همچنین حقیقت نماز شویم، لازم است نکاتی چند را، از قرآن پیرامون نماز، عرض کنم تا بعد ان‌شاءالله به اصل مطلب برسیم. نکته اول اینکه: نماز زیرمجموعه عبادت است؛ یعنی ما نماز را به عنوان یک عبادت می شناسیم، و تا یک مقدارِ مختصری پیرامون عبادت توضیح ندهیم، در حقیقت جایگاه نماز را نشناخته ایم، و نماز را سرجای خودش نگذاشته ایم؛ خیلی مختصر پیرامون عبادت ، نکته‌ای را عرض می‌کنم؛ قرآن فرمود: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ، هدف از خلقت جن و انس، عبادت بود. در سوره نحل، می‌فرماید که: لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ، ما در میان هر امتی یک پیامبر فرستادیم که این مردم دو کار انجام دهند، یعنی خلاصه ی تمام آنچه که انبیا آورده اند در آیه ۳۶ سوره نحل آمده است، همه دستورات انبیا در دو کلمه خلاصه می شود، لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ، یک، عبادت خدا کنند وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ، از طاغوت اجتناب کنند؛ تمام حقیقت دین است، و تمام حقیقت ادیان است.

عبودیت، هدف عبادت

مهمترین قسمت عبادت، آن لحظه ای است که انسان به عبودیت می رسد، یعنی اصلاً هدف از عبادت، عبد شدن انسان است؛ آن لحظه ای که انسان در مقابل خداوند می ایستد و می گوید که: ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین ، یعنی ای خدا،خدایا، فقط تو را بنده ام، و فقط دستم به سوی تو دراز است. محصول نماز، این نکته است و این ترانه است که ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین؛ انسان موقعی که به وسیله عبادت به عبودیت می رسد، سر جای خودش قرار می گیرد؛ و چون سر جای خودش قرار می گیرد، استعدادهای او به فعلیت می‌رسد. اجازه بدهید من در قالب یک مثال مطلب را برای شما توضیح دهم: این انگشتر، اگر در انگشت قرار بگیرد، سر جای خودش قرار گرفته است؛ لذا به فعلیت می‌رسد، و می ‌توان از او، آن استفاده ای را کرد که برای آن استفاده درست شده است؛ اما همین انگشتر، اگر از انگشت خارج شود دیگر انگشتر نیست، دیگر به عنوان یک انگشتر قابل استفاده نیست، ممکن است به عنوان یک شیء عتیقه در یک جایی نگهداری شود، ولی دیگر “انگشتری” نمی ماند؛ انسان هم همین طور است، انسان اگر سر جای خود قرار بگیرد، می‌تواند انسانیت کند، می تواند استعدادهای بالقوه¬ی خود را به فعلیت برساند، می تواند بشود آنچه که باید بشود. اما همین انسان اگر از سر جای خود در رود، که به تعبیر قرآن می فرماید فاسق شود…، فاسق از فَسَقَ است، عرب ها موقعی که یک خرمایی، از درخت خرما می‌افتد زمین، و اگر دیده باشید بعضی از خرما ها، هسته خرما از سر جای خود خارج می شود، موقعی که هسته خرما از سر جای خود خارج می شود و از سر خرما، هسته خرما خارج می شود، عرب می‌گوید فَسَقَ؛ به انسانِ فاسق، گفتند فاسق، به این معنا که انسانِ فاسق از سر جای خود در رفته است.
انسان موقعی که سر جای خود نباشد، دیگر نمی‌تواند انسانیت کند. شما دکمه لباستان را اگر یک جایی بدوزید که نباید بدوزید، دیگر آن دکمه نمی‌تواند دو طرف لباس را به هم پیوند بزند؛ هر چیزی را…! هر چیزی را اگر سر جای خود قرار ندهید، از فعلیت می‌افتد، و استعدادهای آن هدر می‌رود، نابود می‌شود، و به تباهی می‌رود؛ انسان هم همین طور است، انسان اگر سر جای خود باشد، آن استعدادها و مقام هایی که خداوند به او داده است، می‌تواند آن مقام ها را به فعلیت برساند.

انسان خلق شده است برای اینکه “عبد” باشد

جای انسان کجاست…؟! جای انسان عبودیت است…!، انسان خلق شده است برای اینکه “عبد” باشد؛ لذا فرمود: وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ، اگر به منطقه¬ی عبودیت رسید، سر جای خود قرار گرفته است، لذا به فعلیت رسیده، و استعداد شکوفا می‌شود و انسان رشد می‌کند؛ اما اگر به عبودیت نرسید، انسان رشد نمی کند.
آن چیزی که انسان را سر جای خود قرار می‌دهد و باعث می‌شود که انسان بتواند رشد کند، عبادت است؛ عبادت یک عملی است که از انسان سر می زند و اگر این عمل را درست انجام دهد می‌شود عبد! عبد که شد، سر جای خود قرار گرفته است، آن وقت امکان رشد برای او فراهم است. اگر با این نگاه وارد قضیه شدید، بسیاری از آیاتی که خداوند فرموده است برای شما حل می شود؛ خدا، موقعی که بزرگان عالم را می‌خواهد توضیح دهد، با یک عبارتی توضیح می دهد، مثلاً فرض کنید در مورد حضرت سلیمان و حضرت ایوب علیهم الصلوة و السلام می فرماید که: نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ؛ نِعْمَ الْعَبْدُ، چه عبد خوبی است…! این معنا دارد…! نگاه کوچکی به این عبارت نکنید! به قول حافظ که گفت:
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی**** از سر خواجگی کَوْن و مکان برخیزم

عبودیت شرط رشد

یعنی کافی است خداوند انسان را خطاب کند، و عبودیت او را بپذیرد، یعنی خداوند قبول کرد که این انسان سر جای خودش قرار گرفته است؛ چون سر جای خود قرار گرفته است می تواند رشد کند؛ این آیه را دقت بفرمایید در سوره مریم آیه ۴۵ می فرماید: وَاذْكُرْ عِبَادَنَا؛ عِبَادَنَا! تعبیر را ببینید، بندگان ما را! إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ، این ها صاحبان قدرت شدند، صاحبان بصیرت شدند، أُولِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ ،چرا قدرت پیدا کردند…؟! چون شدند “عِبَادَنَا”، چون به مقام عبودیت رسیدند، مقام عبودیت این ها را رشد داد، و این ها به جایی رسیدند.
در مورد پیامبر اسلام ، قرآن این طور می فرماید در سوره اسرا: بسم الله الرحمن الرحیم، سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا ۚ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ؛ چقدر کامل و خوب، این آیه، مطلبی را که ما در صدد بیان آن هستیم توضیح داده است، “پاک و منزه است خدایی که عبد خود را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الاقصی برد”، أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ، نفرمود الَّذِي أَسْرَىٰ بِمُحَمَّدٍ،فرمود أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ؛ معلوم می شود که این اسراء که صورت می‌گیرد، خداوند دست پیامبر را می‌گیرد از جایی به جایی می برد و از آنجا به آسمان می برد، این به خاطر مقام عبودیت پیامبر است، پیامبر اگر به مقام عبودیت نرسیده بود، اسراء محقق نمی شد. دلیل و برهان این قضیه آن است که موقعی که انسان به مقام عبودیت رسید، سر جای خود قرار می گیرد؛ آنگاه که سر جای خود قرار گرفت، آن وقت می تواند انسان باشد، و انسانیت کند؛ اما اگر این انسان سر جای خود قرار نگرفت، با یک حیوان، و با یک استر، هیچ تفاوتی نمی کند! رشدی ندارد، چون به مقام عبودیت نرسیده است، اصلاً رشد، تعالی،کمال، از عبودیت و بندگی آغاز می شود، و تا انسان نرسد به اینجا که ایّاکَ نَعْبُدُ وَ ایّاکَ نَسْتَعین ، رشد، محقق نمی‌شود!

فلسفه عبادت

این فلسفه عبادت است که اگر به ما دستور دادند عبادت کنید، برای این است که “عبد” شوید، عبد شویم برای این است که سرجای خودمان قرار بگیریم، سرجای خودمان قرار بگیریم برای این است که بتوانیم استعدادهایی که در وجود ما نهفته شده است را به فعلیت برسانیم، این اصل عبادت بود
از طرف دیگر، نکته بعدی که انشاءالله این جلسه آغاز می کنم و جلسه بعدی توضیح خواهم داد، این است که در میان همه عبادات، نماز “عبادت جامعه” است؛ یعنی هر آنچه که در سایر عبادات وجود دارد، در نماز هم وجود دارد. و نکته دیگر اینکه سایر عبادات مثل روزه، مثل خمس، مثل زکات، مثل حج، این ها مقدمه ای هستند برای رسیدن به نماز؛ و اگر فرمودند: اگر نماز قبول شود قُبِلَ ما سواها و ان رُدَّت رُدَّ ما سواها ،یعنی اگر کسی نماز نخواند،یا نماز را درست اقامه نکند، و نماز او مقبول درگاه حضرت محبوب قرار نگیرد، سایر عبادات پذیرفته نمی شود! مانند این است که سفره را پهن کرده است…، غذا را تهیه کرده است…، اما نخورده است! یعنی مقدمات آورده است، اما به ذی المقدمة نرسیده است!
که ان شاالله جلسه¬ی آینده این مطلب را توضیح خواهم داد.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

دیدگاه کاربران
  • Mzl 30 تیر 1399 / 1:57 ق.ظ

    با سلام و تشکر بابت این دوره آموزشی
    من با جستجوی نام استاد عظیمی با سایت شما آشنا شدم.
    هیچ کلمه ای از مطالب ایشون رو نمیشه از دست داد.
    ان شاء الله خداوند، خیر و نیکی دنیا و آخرت رو به ایشون عطا کنه.
    همچنین به شما که شرایطی فراهم کردید که بتونیم مطالب بیشتری از ایشون یاد بگیریم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان