اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

اعتقادات شیعیان اهل بیت علیهم السلام (جلسه اول درس عقاید اسلامی)

جلسه اول درس عقاید اسلامی: عقیده شیعیان اهل بیت (علیهم السلام)

جلسه ی اول استاد سید عادل علوی
موضوع: اعتقادات شیعیان اهل بیت علیهم السلام
*** ویرایش شده توسط واحد پژوهش مؤسسه شرف النور ***

 

أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ
بِسْمِ ٱللَّٰهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ وَ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ عَلی أَشْرَفِ خَلقِ اللَّهَ سَیِّدِ الاَنبیاءِ و المُرسَلین اَبِی القاسِمِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِهِ الطَّیِّبِین الطَّاهِرِین و اللَّعنُ الدَّائِمُ عَلَی أَعدَائِهِم وَ مُنکِرِی فَضَائِلِهِم مِنَ الآنِ اِلَی قِیامِ یَومِ الدَّین
رَبِّ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَی وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَی
قال الله الحکیم فی کتابه الکریم: يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته؛

 

بهترین کار در باقی مانده عمر


درود و سلامِ حق، بر شما عزیزان… . امیدوارم موفق و مؤید باشید. برنامه‌ای که با شما دارم، راجع به عقاید و اعتقادات ما شیعیان اهل بیت علیهم الصلاة و السلام است. قبل از اینکه وارد این بحث شوم، مقدمه ای را بیان می کنم تا در بحثی که مطرح می شود با آگاهی و بصیرت وارد شده باشیم؛ مقدمه از این قرار است که روزی جوانی در خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، ملک الموت عبور کرد و به این جوان نگاه انداخت، آنگاه حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از ملک الموت پرسید که چرا چنین نگاهی به این جوان داری؟ ملک‌الموت عرض کرد: یا رسول الله این جوان تا سه روز دیگر، بیشتر زنده نیست، و من مامورم که او را قبض روح کنم؛ ملک الموت این را گفت و رفت.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به آن جوان گفت که تا سه روز دیگر وقت داری و آنگاه پیمانه ی عمر تو تمام می شود؛ او جوان باهوشی بود، و تربیت شده ی پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله بود؛ جوان عرض کرد: یا رسول الله من در این سه روز چه کنم؟ مثلاً نماز بخوانم؟ توبه کنم؟ صدقه بدهم؟ قرآن بخوانم؟ چه کاری انجام دهم؟ بهترین کار در این سه روز که از عمر باقی مانده، چیست؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: ای جوان! بهترین کار، طلب علم است؛ اگر سه روز هم از عمر تو باقی مانده باشد دنبال علم برو. این نشان می دهد که مقام علم و عظمت علم چقدر است!

 

مقام و عظمت علم


و در مقام و عظمت علم این بیان کافی است که حضرت زین العابدین علیه الصلاة و السلام فرمودند: علما در مقام شهادت دادن به توحید خدا، همراه ملائکه اند، شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ؛ یعنی “شهادت به توحید”؛ ملائک که شاهدِ توحیدِ خداوندِ متعال، در ذات و صفات و افعال هستند، اهل علم هم، همراه ملائک اند و در ردیف ملائک اند، و این نشانه عظمت علم و علما است. همانطور که روایت داریم طَلَبُ العِلمِ فَريضَةٌ عَلى كُلِّ مُسلِمٍ و مُسلِمَةٍ؛ علم، واجب است؛ و مراد از این علم، علم اعتقادات و اخلاقیات و فقه است که برای شما خواهم گفت.
و در روایت دیگر فرموده اند: اطلُبوا العِلمَ مِنَ المَهدِ إلَى اللَّحْدِ، دنبال علم برو…!، طلب علم کنید، طالب علم باشید، از گهواره تا گور علم را طلب کنید. طلب علماز نظر زمان، باید از گهواره تا گور باشد؛ ولی از نظر مکانچگونه است؟: در زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله کشور چین خیلی دور بود، حضرت فرمود: اُطلُبوا العِلمَ ولَو بِالصِّينِ، طالب علم باشید اگر چه در چین باشد.از این دسته روایت‌ها و آیات زیاد داریم؛ این ها همه نشانه ی این است که علم چقدر ارزش دارد…!
حضرت فرمود: أُغدُوا عَالِمًا أَوْ مُتَعَلِّمًا، روز و شب خود را یا عالم باش(و معلم)، یا متعلم یعنی ( شاگرد)، وَ لا تَکُنِ الثَّالِث و سومی نباش! یعنی اینکه عالم نباشی و متعلم نباشی! یعنی جاهل نباش! هَمَجٌ رُعاء نباشید، که گمراهی و شقاوت است.
بنابراین سعادت انسان به علم است، خوشبختی اش به علم است، العلمُ اَلهَمَهُ السُّعَداء، حضرت امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: که خدا علم را به سعدا (سعادتمندان) الهام می کند، و آنان دارای علم اند و خدا علم را به آنها می‌دهد.
جوانان عزیز…!روی سخن با شماست! مقصود این است که از وقتتان، از وقتمان باید کمال بهره را ببریم، نباید عمرمان را به قیل و قال تلف کنیم؛ یا این که دنبال علم برویم، اما علمی که لایَنفَعُ بَل یَضُرّ، بعضی از علم ها علاوه بر اینکه نفعی ندارد، بلکه ضرر هم دارد؛ در دعای تعقیبات نماز ها، تعقیبات نماز عصر، آمده که: و اَعُوذُ بِکَ مِن عِلمٍ لاینفع، خدایا پناه می برم به تو از علمی که به دردم نمی خورد.

 

علم نافع


بنابراین باید دنبال علمی برویم که به درد می خورد؛ آن کدام علم است؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روزی وارد مسجد خود شدند و دیدند جمعیت إحتَوَشُوا رَجُلاً یعنی اطراف یک مردی را گرفته اند و مشغول اند، حضرت فرمود: مَا هَذا؟ چه خبر است امروز؟ عرض کردند: یا رَسُول الله انّه علّامة، این علامه است؛ علامه از نظر لغت عرب صیغه مبالغه است، علامه در اصل از فعل ماضی یا مصدر گرفته شده است، عِلم و عَلِمَ است (دانستن)، وقتی که از آن اسم فاعل گرفته می‌شود و مشتق می‌شود ، می‌شود عالِم، پس ما یک علم داریم، یک عالِم که دارای علم و دانستنی است؛ دانش، دانشمند؛ اگر عرب بخواهد خیلی مبالغه کند که این شخصخیلی دانشمند است و چندین علم دارد، می‌گوید علّامة، بر وزن فعّال، مثل قصّاب، نجّار، یعنی خیلی علم دارد؛ اگر باز هم بخواهند خیلی خیلی علم را نشان دهند یک تاء مصدری بر سر آن می آورند؛ تاء تأنیث نیست، در مثل فاطمة تاء، تاء تأنیث است، تاء گرد است، گاهی تاء، نشانه ی مونث بودن کلمه است مثل فاطمة، یک دفعه نه! نشانه ی مبالغه ی فعل است مثل علّامة، به این تاء، تاء مدوره -یعنی تاء گرد- می گویند ، این تاء گرد نشانه مبالغه و تاکید است؛ لذا عرض کردند: یا رسول الله انّه علّامة، قال و ما العلّامة! علّامه نزد شما کیست؟ عرض کردند: یا رسول الله انّه أَعرف بأنساب العرب و اشعار العرب، آن قدر این شخص دانشمند است و علم او زیاد است که انساب عرب را می‌داند، یعنی می داند که این شخص مثلاً فرزند کیست؟ از کدام طائفه است؟ همه را کاملاً آگاه است، علم انساب به آن می‌گویند. دلیل دیگر علامه بودن او این است که اشعار عرب را می‌داند، اشعاری که قبل از جاهلیت گفته شده است، قبل از اسلام در زمان جاهلیت و از زمان قدیم گفته شده است، این ها را می دانست؛ حضرت فرمودند ذاک علمٌ، این علم است ولی لایَنفَعُ مَن عَلِمَه و لایَضُرُّ مَن جَهِلَه، علمی نیست که به درد آدم بخورد و اگر آن را نداند، در قیامت به ضرر او تمام شود.
بعد حضرت علم را نشان داد، که کدام علم به درد آدم می خورد…، هم در دنیا، هم در آخرت. حضرت فرمود: انّما العلمُ، – انّما در زبان عربی أَدات حصر است، اَدات حصر یعنی: این است و غیر از این نیست — که به آن علوم اسلامی می گویند ، انّما العلم ثلاثة، آیةٌ محکمة، سنةٌ قائمة، فریضة عادلة، علم سه قسمت است: یکی از آن ها آیة محکم است؛ علمای اعلام در فقهُ الحدیث فرموده اند که یعنی علم اعتقادات، علم عقاید، علم کلام؛ چون که علم کلام تمامش استدلال و آیات محکم و مستحکم است؛ چه آیات عقلی و چه آیات نقلی، کتاب و سنت.
و اما اینکه سنة قائمة، سنت قائم در اجتماع و در نفس انسان عبارت است از علم اخلاق، انسان باید دنبال اخلاق باشد – که البته منظور اخلاق فاضله است-. این موضوع را شاید در آینده بگویم که علمای اخلاق می گویند انسان در تهذیب نفس و جهاد اکبر خود، باید سه مرحله را طی کند: تخلیه و تحلیه و تجلیه؛ که اول، صفات بد را از خود دور کند، که این تخلیه است، بعد خود را مزین کند با صفات خوب،که به آن تحلیه گویند، بعد از آن، این صفات را جلا بدهد ،که این تجلیه است؛ و این است علمی که در دنیا و آخرت، در قبر، در برزخ، در محشر، و در همه جا به درد شما می خورد.
و علم سوم فریضة عادلة، فریضه یعنی چیزهایی که واجب است و محرمات یعنی چیز هایی که حرام است که عبارت است از علم فقه است.

 

فقه اکبر و فقه اصغر


علمای اعلام گفتند که به این سه علم می گویند: فقه اکبر، فقه اوسط، فقه اصغر، بد نیست که جوانان این اصطلاحات حوزوی را بدانند…، خوب است! قشنگ است!که بدانند…، برای اینکه اگر روزی روزگاری کتابی مطالعه کردند و این لغات را دیدند از قبل کمی آشنایی داشته باشند، که این از کجا گرفته شده است و چه معنایی دارد.
فقه اکبر و فقه اصغر از آیه ی «نَفْر» گرفته شده است، خوب گوش کنید…! زیبا است! آیه ی نَفْر است…! خداوند متعال وقتی که جهاد را بر مسلمانان واجب کرد، خیلی به جهاد، و به شهادت، و اینکه شهدا أَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم يُرزَقونَ و اینکه فرحین مُستَبشِرین(خوشحالند)، بها داد؛ و همچنین راجع به جهاد فرمود: وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ ، که خدا تکریم کرد مجاهدان را.
خلاصه آیات فراوان و احادیث فراوان از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای عظمت جهاد و مقام مجاهد فی سبیل الله و ثواب جهاد و ارزش شهادت آمده است و وقتی که همه را پیامبر می فرمود جوانان خیلی اشتیاق پیدا می کردند، وقتی که می خواستند حمله را شروع کنند، وقتی که صحبت از حمله می شد، جوانان همه آماده می شدند.
در این جبهه های حق علیه باطل، در هشت سال دفاع مقدس، این حالات را من در جبهه دیدم…، که جوان ها منتظر بودند چه وقت شب عملیات می شود و گویا شب عروسی شان است! شب عملیات این طوری بود… .
در صدر اسلام، یک چنین حالی پیدا شده بود که تا صحبت از جهاد و صحبت از حمله و غزوات پیامبر و سرایای پیامبر می شد، همه آماده می شدند برای رفتن به جنگ و جهاد. آیه نازل شد که وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ،نفر به معنای حرکت و سیر و عجله و شتاب در راه رفتن است که کنایه از شتاب در جهاد می باشد. خداوند متعال گفت: بنا نبود که تا صحبت از جهاد شود همه جوانان بگویند یا علی مدد! و بخواهند به جهاد بروند.
وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ، کافّة به معنای جمیع است، یعنی همگی بروند به دنبال جهاد؛ اگر همگی نروند به دنبال جهاد پس چه کار کنند؟ خداوند متعال فرموند: که یا رسول الله به این جوانان، به این مسلمانان، به این عاشقان شهادت بگو که این طور نیست که همه مومنان به سوی جهاد و به سوی جنگ بروند ، نه! یک عده‌ای هم باید پیش تو ای پیامبر بمانند تا درس بگیرند؛ باید پیش تو بمانند تا بفهمند دین چیست؟

 

اولین حوزه علمیه در جهان اسلام


فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ ، از هر فرقه ای، از هر طایفه ای، از هر جمعی، یکی دو نفر از این جوانان،یا ده نفر از این جوانان باید بمانند….، آن هم برای چه…؟ برای اینکه فقه بیاموزند. فقه در لغت به معنای فهم است، لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ ، یعنی تا اینکه فهم در دین پیدا کنند؛ اینطور نباشد که خدایی نکرده بی سواد باشند، حتی آنکه مجاهد است؛ این شخص که می رود برای جهاد، چند نفر جوان باید بمانند در حوزه ی پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله.
اولین حوزه‌ای که در اسلام تشکیل شد و تأسیس شد حوزه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود که مدرِّس آن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، مرجع تقلیدش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود. همانطور که الان حوزه‌های ما مرجع تقلید دارند حوزه پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله مرجعش پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود، که در خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فقه می آموختند.
فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ ، یک طائفه ای، یک عده‌ای، اینها باید بمانند لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ، دین را بفهمند. دین مجموعه‌ای است از قوانین الهی. عقاید و اخلاق و فقه – همین سه علمی است که عرض شد-، این ها را باید بفهمند که دین‌چیست؟ بعد از آن وقتی که آن ها آمدند وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ ، وقتی آن مجاهدان برگردند، آنچه یاد گرفتند به آنها یاد بدهند، آنها را بترسانند، انذار کنند که قیامتی هست و بهشت و جهنمی هست، لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ، شاید این سبب شود که اینها راه را پیدا کنند؛ و از اینجا شروع شد فقه دین.
فقه دین عبارت است از علم اعتقادات که به آن می‌گویند فقه اکبر و علم اخلاق فقه اوسط (وسطی) و فقه اصغر همان فقه مصطلح، -یعنی فقها و مراجع تقلیدی که داریم- که عبارت است از استنباط حکم شرعی از ادلّه ی تفصیلیِ کتاب و سنت و عقل و اجماع.

 

دو بال پرواز


بنابراین این سه علم را که علوم حوزوی است و علم دینی هستند، این علوم بر همه واجب است…!، چرا؟ چون که اگر ندانیم به ضررمان است، اگر بدانیم هم به نفع ماست، پس بنابراین باید این سه علم را داشته باشیم، مابقی علوم را حضرت فرمودند: و ما سِواهُنّ فَضْلٌ، بقیه علوم که به آن علوم معاش می گویند، اینها فضیلت یا زیاده است ،- فضل به معنای فضیلت یا زیادت-، اینها فضیلت است یعنی اینها را باید داشته باشند؛ کسب علم یک واجب کفایی دارد، یک واجب عینی دارد. علم معاش که مربوط به زندگی روزمره ماست، هندسه و کیمیا و طب و امثال ذلک. این علومی که در دانشگاه می خوانیم این علوم، علوم دنیوی است، معاشی است، به آنها نیاز داریم و باید هم که باشند؛ جَناح دوم ماست برای پرواز کردن.
پرواز کردن در آسمان فضیلت و تقوا و علم و قرب الهی به دو بال نیازمند است؛ بال اول حوزه است، بال دوم دانشگاه است، حوزه علوم اسلامی است، و دانشگاه علوم دنیویاست که مقدمه علوم اسلامی است، یعنی مقدمه و ذی المقدمه، مثل وضو و نماز است که نماز بی وضو باطل است، اینجا -بدون تشبیه- هم اینگونه است که ما نیاز به دو علم داریم یک علم، علم زندگی و معاش است، یک علم هم آخرتی و قیامت ماست که به درد آخرتمان می‌خورد، به درد قیامت و قبرمان.

 

علم الاعتقادات


بنابراین ما اکنون با شما در علم الاعتقادات هستیم در فقه اکبر هستیم. فقه اوسط، اخلاق است که آن مجال خودش را دارد، بحث خودش را دارد. فقه اصغر هم عبارت است از فقه، و عبارت است از مسائل شرعی و رساله عملیه و اجتهاد و تقلید و احتیاط؛ و آن هم مجال خودش را دارد، بحث خودش را دارد.
این مقدمه ای بود به خصوص برای جوانان عزیز تا اینکه بدانید چرا این برنامه‌ها را مطرح می‌کنیم؟. به خاطر اینکه در مقام علم الاعتقادات هستیم. چون روزگار ما روزگاری است که شبهات کمونیست ها، و شبهات شکوک، و آنهایی که لیبرال هستند، اینها همگی دارند به نحوی بر علیه دین قیام می کنند و شبهات و شکوک و اشکالاتی برای جوان های ما پیش می آورند که گاهی جوان می لغزد، بنابراین باید کاری کرد که جوان قوی باشد و یک سرمایه علمی بسیار با ارزشی داشته باشد که امیدوارم موفق شویم در این زمینه با هم همکاری کنیم
به امید حق… یا حق… خداحافظ…

دیدگاه کاربران
  • mzl 20 مرداد 1399 / 6:07 ب.ظ

    بسیار عالی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان