اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

بیماری حسادت (جلسه یازدهم درس اخلاق)

جلسه یازدهم درس اخلاق: بیماری حسادت

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع: بیماری حسادت

یکی از اسم های قرآن شفا است، امیر المومنان علی علیه السلام فرمود “قرآن درد های شما را درمان می کند”. در این برنامه می خواهم راجع به یک مریضی حرف بزنم؛ مریضی ها هم چند گونه است، بعضی از مریضی ها را بیشتر بچه ها مبتلا می شوند و از چهل سال به بعد خیلی کم پیش می آید؛ مریضی هایی هستند که از چهل-پنجاه سال به بعد پیش می آید و کودکان مبتلا نمی شوند…؛ اما یک مریضی هایی هستند که همه، مرد، زن، بچه، و بزرگ مبتلا می شوند! در این برنامه می خواهم راجع به بیماری “حسد” صحبت کنم. بیماری حسد را کودکان، نوجوانان، میان سالان و پیران، مبتلا می شوند؛ زنان، مردان، اقشار، اصناف، علما، دانشگاهیان و ورزشکاران به این بیماری مبتلا می شوند؛ نام آن چیست؟
این بیماری، “تنگ نظری” است؛ “تنگ نظری” یعنی اینکه نمی توانم موفقیت یک شخصی را ببینم، نمی توانم خوشی یک نفری را ببینم، نمی توانم پیشرفت یک نفر را هضم کنم، در نتیجه آرزو می کنم که او بمیرد! آرزو می کنم او شکست بخورد! این “حسد” است


پناه بردن به خدا

پیغمبر عزیز ما صلی الله علیه و سلّم به ما سفارش کرده است هر روز صبح که از خانه بیرون می آیید و هر شب که به رخت خواب می روید این سوره را بخوانید، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ مَلِكِ النَّاسِ إِلَهِ النَّاسِ مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ….؛ یک سوره ی دیگر نیز بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ وَمِنْ شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ؛ یک مریضی وجود دارد که هر روز صبح باید به خدا پنا ببریم، هر شب که می خوابیم به خدا پناه ببریم که نکند یک حسودی به زندگی من، به مال من، به هنر من، به دانش من، به بچه ی من، و به خانواده ی من، با چشم خود آسیب برساند! این مسئله وجود دارد و خرافه نیست! چشم زدن خرافه نیست…، انسان گاهی آن قدر خبیث، پلید، و کثیف می شود که حاضر می شود نابودی دیگران را با چشمان خود حسرت بکشد.


خطر حسادت

حسد…
ما در این برنامه می خواهیم هم خودمان را پاک کنیم و هم بدانیم که در مواجه با این مریضی که دیگران نسبت به ما اعمال می کنند چه کار باید کنیم؟
امیر المومنان علیه السلام فرمود: الحسد راس العیوب؛ چند گناه است که مادر و ریشه ی همه ی گناهان هستند، یکی از آن ها “دروغ” است، یکی از آن ها “غضب” است، و یکی از آن ها “حسد” است، الحسد راس العیوب، نگاه کنیم اگر این بیماری در ما باشد معلوم می شود که پنج-شش تا بیماری داریم…! که خیلی باید به درمان آن فکر کنیم. امیر مومنان فرمود: الحسد یاکل الحسنات کما تاکل النار الحطب، گاهی ما می شنویم – متاسفانه در این روز ها هم زیاد می شنویم — که جنگل های کجا، آتش گرفته است، یک پاساژی در چه شهری آتش گرفته است، امیر المومنین این طور تشبیه کرده است برای ما که چه طور یک درختی که الان سی ساله است و تناور شده، وقتی می سوزد دل آدم آتش می گیرد، حسناتی، خدماتی، و عباداتی که ما در عمر خود برای آخرت خودمان فراهم می کنیم، گاهی در همین دنیا به آتش می کشیم! آنگاه دیگر در آن جنگل جز تلّی از خاکستر نمی ماند. بیاییم مراقبت کنیم از این بیماری که از سرطان خطرناک تر است، و حتی از یک تمور مغزی خطرناک تر است!


معنای حسد، اولین حسود

“حسد” یعنی “تنگ نظری”، به این معنا که نمی توانیم موفقیت دیگران را ببینیم؛ در خانم ها و آقایان، در بچه ها و بزرگتر ها، در با سواد ها و بی سواد ها و در دولت مردان و مسئولین این مریضی وجود دارد. امیر مومنان علیه السلام فرمود: “حسادت آدم را به نفاق و دورویی می کشد” در ظاهر نشان می دهد که دوستت دارم، اما در باطن آرزو می کنم که نابود شود؛ و همین نفاق است؛ “نفاق” چیزی است که به زبان چیزی را بگوییم اما در دل باور نداشته باشیم؛ و حسد یکی از زمینه های نفاق است. الحسود لا خلال له، حسود نمی تواند دوستان زیادی داشته باشد، چون نمی تواند آن ها را تحمل کند، و به همین خاطر است که حسود ها معمولا دوستان و رفقای کمی دارند.
اولین حسود ابلیس است؛ خداوند به ابلیس که سابقه ی شش هزار سال عبادت داشت دستور داد که بر آدم سجده کن، ابلیس چهره بر هم کشید و گفت چرا؟! من این کار را نمی کنم، همه ی فرشته ها سجده کردند اِلّا ابلیس، به او گفته شد چرا سجده نمی کنی؟ گفت: خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ، جنس و آلیاژ من از او بهتر است! نتوانست آقایی و سروری و برتری “آدم” را هضم و تحمل کند. گاهی وقت ها ما پنج، شش نفر هستیم و یکی از ما رئیس می شود، آنگاه بقیه تحمل نمی کنند، می گویند: با هم در یک مدرسه درس خوانده ایم، با هم مدرک گرفته ایم، هم تراز هستیم؛ خوب بالاخره لازم است که یک کسی مسئول شود، ولی در آن حال، درون ما یک طوری می شود که از بین پنج نفر چرا من رئیس نشدم؟!


غبطه

چیزی که اسلام پیشنهاد می کند “غبطه” است؛ غبطه یعنی اینکه موفقیت دیگران را خوش بداریم و ما هم آرزو کنیم که به آن موفقیت برسیم؛ مثلاً خط فلانی خوب است، بگوییم “دستش درد نکند…، خدایا به من هم کمک کن یک خط خوشی داشته باشم”؛ این خوب است
غبطه…
بهشتیان به حال هم غبطه می خورند، چون بهشت به تعداد آیات قرآن، درجه دارد؛ یعنی شش هزار و دویست و سی و شش درجه! کسانی که در درجات پایینی هستند به درجات بالایی حسادت نمی ورزند، ولی غبطه می خورند…، یعنی آرزو می کنند که آن ها هم بالاتر بروند.


مثال هایی از حسادت

حدیث داریم که تعریفِ بیش از حد، چاپلوسی است و کم تر از حد حسادت است؛ خوب شما رقیبی دارید، رفیقی دارید، که او از تو موفق تر است، خب! تعریف کن آن را! خوب چرا خفه شده ای؟! چرا حرف نمی زنی؟! در تاریخ دارد که بعضی از همسران پیغمبر، همین که می دیدند فاطمه سلام الله علیها وارد می شود، پیغمبر بلند می شود و به استقبال او می رود، دست او را می بوسد، صورت او را می بوسد، و او را به جای خود می نشاند، این ها حسادت می کردند…!
حسادت بر آثار علمی…؛ شخصی مقاله ی خوبی نوشته است، آنگاه شخص حسود به انتقاد کار او می پردازد؛ انتقاد البته چیز خوبی است، ولی گاهی حسود می آید انتقادی می کند که نیش دارد؛ قرآن در چند جا فرموده است که علماء یهود یقین داشتند که پیامبر اسلام، پیغمبر است، و قرآن از طرف خدا آمده است، چون نشانه های پیامبر اسلام در تورات و در انجیل موجود بود، ولی از روی حسادت ایمان نیاوردند. این ها کارهای این مریضی منحسوس است، ویروس حسادت… .
در زمان امام هفتم علیه السلام، می گویند یک کسی برده ای داشت، به برده گفت من را بکش و جسد من را بینداز بر پشت بام همسایه، خود تو هم آزاد می شوی، برده گفت برای چه؟! گفت من از این همسایه خوشم نمی آید، و دوست دارم آبروی او را بریزم، تو که من را کشتی و جسد من را بر پشت بام همسایه انداختی، نیروی انتظامی می آید و جسد من را آنجا پیدا می کند و دل من خنک می شود؛ این یعنی حسود…! حدیث هم این را می گوید که حسود هم خود را نابود و اذیت می کند و هم محسود را.


نجات از حسادت

حسادت یک بیماری فوق العاده مهلک است که همه را تهدید می کند. حال اگر کسی نمی خواهد که حسود شود، باید اعتقاد خود را به خدا بیشتر کند. ما درباره ی پولدار ها دو حدیث داریم، یک سری حدیث داریم که می فرماید: پولدار ها برای مردم نگویند که ما چه قدر پول داریم، این برای در امان ماندن از حسود ها است؛ یک سری هم می فرماید: پولدار ها نعمت خدا را بگویند وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ، و بگویند الحمدلله که تجارت ما خوب است، کسب و کار ما خوب است، خانه داریم، مغازه داریم، مال داریم و…؛ آن احادیثی که می فرمایند ثروتمندان، ثروت خود را به زبان نیاورند، برای پیشگیری از حسادت است، چون طرف مقابل نمی تواند تحمل کند. یک ریشه یابی روان شناسانه راجع به حسود ها وجود دارد که این را امام علیه السلام از قول پروردگار فرموده است…، – خداوند که می فرماید یسئلونک عن الروح، ای پیامبر از تو می پرسند روح و روان انسان ماهیت آن چیست؟ قل الروح من امر ربّی، بگو روح را خود خدا می شناسد – خدایی که روح را می شناسد، ریشه ی حسادت را در حدیث قدسی این گونه فرموده است: انّ الحاسد عدوٌّ لنعمتی، کسی که حسادت می ورزد، به نعمت منِ خدا دشمن است؛ مُتَسَخِّطٌ لقضائی، به قضای منِ خدا خشمگین است، غیر راضٍ بقسمتی الَّتی قسّمتُ بین عبادی، به منِ خدا معترض است.


آثار حسادت

حدیث داریم که بعضی ها با خشم خدا این دنیا را ترک می کنند و می میرند؛ می گویند “خدایا بد تقسیم کردی! این همسایه‌ی کناری من بچه هایش همه دانشگاه رفتند، اما ما یک دیپلم هم نتوانستیم وارد اجتماع کنیم؛ گردن خدا می اندازد؛ نمی تواند موفقیت دیگران را ببیند و هضم کند. حسود به قضای الهی، به قدر الهی، به تقدیرات الهی، و به تقسیمات الهی اعتراض دارد. ممکن است کسی سوال بپرسد حال ما باید چه کار کنیم که تسلیم تقدیرات باشیم؟ باید بگوییم خدایا تو تقسیم کردی و من راضی هستم، قد من این اندازه است. الان بنده اگر با ابوعلی سینا مقایسه شوم، خوب هوش من یک واحد است و بو علی سینا هزار واحد! آیا باید اعتراض کنم به خدا؟! او خدا است و حکیم، حتماً صلاح دانسته که قسمت را به یکی بیشتر و به یکی کمتر بدهد؛ من این را می دانم که لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا ، خداوند بیش از توان کسی بر او مسئولیت تحمیل نمی کند؛ به اندازه ی خود من از من می خواهد، پس باید در همین حوزه کار کنم، نه این که نابودی دیگران را آرزو کنم! امیر المومنین فرمود:الحاسد یفرح بالشر، آدم حسود خوشحال می شود وقتی شر و بدی رقیب را ببیند؛ مثلا می بیند دو تا پسر بچه هستند که یکی کت شلوار قشنگ پوشیده است و ناگهان در جوی آب می افتد و لجنی می شود، و آن یکی غش غش می خندد…؛ حاسد و حسود کسی است که مثلا شخصی فیلمی ساخته است، اما فیلم او خراب می شود و این غش غش می خندد، خوشحال می شود و این نشانه ی حسادت است؛ مثلاً می خواسته یک سخنرانی کند یا یک غذایی طبخ کند، یا یک بنایی بسازد، ولی موفق نمی شود، آنگاه این شخص خوشحال می شود، و یغتم بالسرور، نشانه ی دیگر حسود این است که وقتی آن شخص دیگر موفق شد، غصه می خورد و در شادمانی های طرف مقابل غصه دار می شود؛ امیر المومنین فرمود الحاسد لا یشفیه اِلَّا زوالُ النِّعمة، فقط حاسد را یک چیز خوشحال می کند: اینکه نعمت طرف مقابل از بین برود؛ مثلاً خوشگل بوده است اما الان در آتش سوزی سوخته، حال این شخص حسود دارد بشکن می زند! عروسی فلانی به جدایی ختم شد، خوشی می کند؛ با ماشین تصادف می کند و این خوشی می کند؛ این ها که گفته شد نشانه های حسادت است،که در بچه ها و بزرگ تر ها، در علما، در دکتر ها، و در مسئولین وجود دارد.
حسد یک بیماری است که ما را رها نمی کند؛ امام صادق علیه السلام فرمود: الحاسد مضرٌّ بنفسه قبلَ اَن یَضُرَّ بالمحسود، حسود قبل از این که به دیگران ضرر بزند و آسیب بزند به خود آسیب می زند؛ چطور؟ چون حسود آرامش ندارد و همیشه خود خوری می کند، مرتب نشسته است و در این موبایل می بیند که مثلاً یک خانواده ای چه می دانم غذایی پخته است، به آن حسادت می ورزد؛ گُلی درست کرده حسادت می ورزد، چه می دانم یک مطلبی نوشته است و او حسادت می ورزد، مرتب خود خوری می کند و قبل از این که بتواند به دیگران صدمه بزند، از نظر روانی خود را خراب می کند؛ امام معصوم فرمود: حاسد – آدم حسود – قبل از این که به دیگران آسیب بزند به خودش آسیب می زند. امام صادق علیه السلام فرمود: النصیحة من الحاسد محال، امکان ندارد آدم حسود نصیحت و خیر خواهی کند. پیغمبر فرمود: هشدار! هشدار! لا تُعادوا نِعَمَ اللَّه، با نعمت های خدا مبارزه نکنید، دشمنی نکنید با نعمت های خدا! قیل یا رسول الله و من الذی یعادی نعم الله، منظور شما کیست؟ چه کسی با نعمت های خدا مخالفت کرده است؟ قال الذین یحسدون، حسودان با نعمت های خدا مخالفند، و می گویند که چرا به فلانی نعمت دادی؟ چرا به دوست من نعمت داده شده است؟ چرا به همکار من و همسفر من نعمت داده شد؟ من اعتراض دارم! اما به زبان نمی گوید که من اعتراض دارم بلکه با حسادت خود این را دارد اثبات می کند.


نشانه های حسود و ریشه حسد

امام صادق علیه السلام فرمود: – عجب حدیث هایی! – إِیَّاکُمْ أَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً ، بپرهیزید از حسد، فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ، ریشه ی کفر ورزیدن به پروردگار، حسادت است! آیا حسود علامت دارد؟ بله…، لِلْحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ. ، آدم حسود سه تا نشانه دارد، يَغْتابُ اِذا غابَ، وقتی آن رقیب حاضر نیست، غیبت او را می کند، و وقتی حاضر است از آن تعریف می کند – این حسود است – وَ يَتَمَلَّقُ اِذا شَهِدَ ، هنگامی که حاضر است مرتب چاپلوسی می کند، و تعریف می کند، وَ يَشْمِتُ بِالْمُصيبَةِ و هنگامی که برای آن طرف و آن رقیب، حادثه ای پیش آمد، مرتب سرکوفت می زند و مثلا می گوید: چشمت کور شود نباید آن پروژه را قبول می کردی! و او را سرزنش می کند. پیغمبر نیز نشانه های دیگری برای حسود شمرده اند: یکی غیبت کردن است؛ یکی از دلایل غیبت، حسادت است؛
امام صادق فرمود: الحسد اصله عَمَی القلب، ریشه ی حسادت کوریِ دل است؛ دل اگر روشن باشد حسادت نمی ورزد، می گوید این دنیا صاحب دارد، تقسیمات دست خدا است، این که سهم من شده است شکر گذار هستم، و الجحود لفضل الله تعالی، ریشه ی دیگر حسد، انکار فضل پروردگار است؛ علی علیه السلام فرمود، الحسود غضبان علی القدر، حسود نسبت به تقدیرات الهی خشمگین است؛ امیر المومنین فرمود: الحسود لا خُلَّةَ له، نمی تواند دوست پیدا کند یا اگر دوست پیدا کرد با او ادامه ی دوستی بدهد، و زود از هم می گسلند. این حدیث را هم خیلی ها بلد هستند که الحسود لا یسود، البته خیلی ها اشتباه ترجمه می کنند، و پشت کامیون ها هم گاهی نوشته است ؛ اما “الحسود لا یسود” یعنی آدمِ حسود، سروری را نمی بیند، “یسود” از سروری می آید، – به این معنی نیست که “سود” نمی کند- الحسود لا یسود، یعنی آدم حسود، روی سروری و آقایی را نمی بیند.


این ها سخن هایی است که با طلا باید بنویسند….

علی علیه السلام فرمود، الحسد ینکد العیش، حسادت زندگی را تار و تاریک می کند؛ الحسد یذیب الجسد، خیلی ها می روند دکتر، و می گویند آقای دکتر غذا زیاد می خورم، اما نمی دانم چرا لاغر هستم، ماهیچه شکل نمی گیرد، دکتر می گوید یک مشکل روحی روانی وجود دارد؛ چون حرص می خورد، گوشت بدن او آب می شود؛ “حسد ذوب می کند جسد را”. علی علیه السلام فرمود:الحسود دائم السقم، آدم حسود، پیوسته مریض است؛


حسادت نسبت به ولایت

عده ای از اصاحب رسول خدا در کوفه آمدند پیش امیر المومنین؛ امیر المومنین فرمود کسانی که در روز غدیر خم حاضر بوده اند و این جمله را از پیغمبر شنیدند، بلند شوند…، – جمله ی “من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله” — آنگاه دوازده نفر بلند شدند، بعد حضرت رو کردند به یک شخصی – که اسم آن را برده اند – فرمودند فلانی تو چطور؟ تو نبودی غدیر خم؟! آن هم گفت “من فراموش کردم” – از روی حسادت – حضرت او را نفرین کرد؛ امیر المومنین امام ما است؛ امیر المومنین و پیغمبر، نفرین نمی کردند مگر در جاهایی که کارد به استخوان آن ها برسد، این جا امیر المومنین نفرین کرد و فرمود: “اگر دروغ بگویی”، چون او گفت “من یادم رفته است” ، “اگر دروغ بگویی خدا تو را مبتلا کند به مرضی که نتوانی آن را پنهان کنی”؛ او هم مبتلا شد به بیماری “برص”، که پوست صورت او ابلق شده بود، چند رنگ شده بود، حتی با عمامه و روپوش نمی توانست آن را بپوشاند. یک شخص دیگر به نام زید ابن ارقم، او هم از روی حسادت فضیلت امیر المومنین را مخفی کرد و مبتلا شد به یک بیماری دیگر…
حسادت….
در این برنامه راجع به یک بیماری حرف زدیم، مثل این که یک پزشکی بیاید و بگوید که بیماری را جدی بگیرید؛ الان می گویند کرونا را جدی بگیرید، دستان خود را ضد عفونی کنید، ماسک بزنید، و فاصله ها را رعایت کنید؛ خطر آن را می گویند و ما را پرهیز می دهند…
بیماری حسادت…
هر صبح و شام مأموری هستیم که از این بیماری به خدا پناه ببریم ….
خدا نگهدار…..

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان