اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

بلاء و زندان، سکوی پرش آزادگان

امام موسی بن جعفر علیهما السلام خطاب به یکی از شیعیانشان میفرمایند:

«أَيْ فُلاَنُ اِتَّقِ اَللَّهَ وَ قُلِ اَلْحَقَّ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ هَلاَكُكَ فَإِنَّ فِيهِ نَجَاتَكَ أَيْ فُلاَنُ اِتَّقِ اَللَّهَ وَ دَعِ اَلْبَاطِلَ وَ إِنْ كَانَ فِيهِ نَجَاتُكَ فَإِنَّ فِيهِ هَلاَكَكَ»(تحف العقول،ص۴۰۸) ای فلانی، خود را از غضب خدا حفظ کن و سخن حق را بی پروا بگو هر چند نابودی تو در آن باشد. اما بدان که حق موجب نابودی نیست، نجات دهنده است. باطل را همواره رها کن هر چند نجات تو در آن باشد، و هرگز باطل نجات بخش نیست، بالاخره سبب نابودی است.
امام کاظم علیه السلام به جرم حق گویی و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم سالهای آخر عمرشان را در زندان هارون الرشید سپری کردند؛ و در زندان بر اثر سم شهید شدند.


شاعر عرب میگوید:
قالوا حُبِستَ فَقُلتُ لیسَ بِضائِرٍ حَبسِی وَ اَیُّ مُهَنَّدٍ لا یُغمَدُ؟
اَو ما رَأَیتَ اللَّیثَ یَألفُ غیلَةً كِبراً وَ اُوباشُ السِّباعِ تَردَّدُ؟
مرا ملامت کردند که تو زندانی شدی. گفتم اینکه عیب نیست؛ کدام شمشیر تیزی هست که آن را در غلاف قرار ندهند. مگر نمی بینی شیر را که به بیشه خود خو میگیرد و از آن خارج نمیگردد و اما درندگان پست و ضعیف، آزاد و دائما در تردد و حرکت به این طرف و آن طرف اند؟
وَ الحَبسُ ما لَم تَغشُهُ لِدنیةٍ شَنعاءَ نِعمَ المَنزِلُ المُستَورَدُ
زندان مادامی که به علت کار بد و جنایت نباشد، به واسطه عمل پست و زشتی نباشد، جایگاه و مکان خوبی است برای مردان. یک وقت کسی دزدی کرده، خیانت کرده، قتل کرده، عدالت او را به زندان انداخته؛ البته این ننگ و عار است و مایه سرافکندگی ؛ اما یک وقت شخصی به جرم شخصیت و عظمت و به واسطه حقگویی و حق خواهی به زندان میرود؛ این مایه افتخار و مباهات است.
بَیتٌ یُجَدِدُ لِلکَریمِ کَرامَةً وَ یُزارُ فِیهِ وَ لا یَزورُ و یُحفَدُ
زندان آن جایگاهی است که آنچنان را آنچنان تر میکند. آنها که به موجب شرافت ذاتی و بزرگواری و حقگویی زندانی می شوند، در آنجا صاف تر و خالص تر و مصمم تر می‌گردند و شرفی بر شرفهایشان افزوده می‌گردد. آنجاست که دیگران خود را نیازمند می‌بینند که به زیارت او بروند و افتخار می‌کنند، اما او از رفتن به زیارت آنها بی‌نیاز است.


آثار زندان های به جرم آزادگی


سختی ها و شکنجه‌ها و گرفتاریهایی که برای یک نفر در اثر حق گویی و حق خواهی و در اثر شخصیت انسانی و ملکوتی پیش می آید ننگ و عار نیست، افتخار است. راجع به این مطلب کافی است که نظری به تاریخ بیفکنیم. تاریخ جهان پر است از کشته شدنهای شرافتمندانه و زندانی شدنها و زجر و شکنجه دیدنها در این راه. این طور گرفتاریها نه تنها مایه فخر خود آن بزرگان است بلکه سند افتخار بشریت است.


این گونه سختی ها و فشارها وسیله ای است برای تکمیل و تهذیب بیشتر نفس و خالص شدن گوهر وجود انسان، همان طوری که در مقابل، یکی از چیزهایی که روحیه را ضعیف و ناتوان و اخلاق را فاسد می‌نماید، تنعم و ناز‌پروردگی است. در میان عوامل فساد اخلاق و تضعیف روحیه، در میان عواملی که منجر به بدبختی و ناتوانی در زندگی می‌گردد، هیچ چیز به اندازه تنعم و ناز پروردگی موثر نیست.


سختی ها و شداید و مشکلات، روح را ورزش می‌دهد، نیرومند می سازد، فلز وجود انسان را خالص و محکم می‌کند. زیرا تا تعین درهم نریزد و خرد نشود، تکامل حاصل نمی‌شود. به قول مولوی گندم زیر خاک می‌رود، در زندان خاک گرفتار می‌شود، در همان زندان است که شکافته می‌شود و تعین خود را از دست می‌دهد وقدم به مرحله کامل‌تر می‌گذارد؛

اول ریشه های نازکی بیرون می‌دهد، طولی نمی‌کشد که به صورت بوته گندم، به صورت ساقه و خوشه و دانه‌های زیادتری ظاهر می‌شود. آن زیر خاک قرار گرفتن مقدمه تکامل اوست. باز همین گندم در زیر سنگ آسیا نرم و آرد می‌شود و بعد نان می‌گردد و نان بار دیگر در زیر دندان، آسیا می‌شود و جذب بدن می‌گردد تا بالاخره به عالی ترین مراحل کمال ممکن خود می‌رسد و به صورت عقل و فهم تجلی می‌کند.


قانون تضاد و تصادم


قانونی هست در طبیعت به نام قانون تضاد. حکما می‌گویند: «لَولا التَّضادُ ماصَحَّ دَوامُ الفَیضَ عَنِ المَبدَاِ الجَواد» اگر تضاد و تصادم های حاصل از تضاد نبود، فیض وجود از ناحیه ذات اقدس فیاض علی الاطلاق امکان دوام نداشت. زیرا درست است که نوعی استعداد تکامل در هر موجود هست، اما این جهت هم در کار است که هر موجودی در هر مرحله از مراحل مجهز است به وسایلی که برای آن مرحله او لازم و مفید است؛ مثل قشری که دور هسته یک میوه را گرفته، یا پوست تخم مرغ که حافظ سفیده و زرده تخم مرغ است. این پوسته ها لازم و مفید اند؛ اما برای هسته ای بخواهد هسته بماند و برای تخم مرغی که بخواهد حالت تخم مرغی خود را حفظ کند؛ اما دانه و هسته ای که میخواهد راه تکامل را بپیماید، میخواهد به صورت بوته و درخت در آید، یا آگر تخم مرغی که میخواهد تبدیل به جوجه و سپس مرغ بشود، چاره ای نیست که آن تعیُّن و حصاری را که بر او احاطه کرده بشکند و خود را آزاد سازد. این تعینها و حصارها و دیوارها در اثر تضادها و برخورد و تصادم‌هایی که در طبیعت بین عوامل مختلف رخ میدهد، می‌ریزد و به این وسیله و از این راه، موانع از بین می‌رود و فیض حق دوام پیدا می‌کند.


یوسف صدیق و امام کاظم علیهما السلام


یوسف صدیق -همانطور که در قرءان کریم آمده است- پس از آنکه تحت فشار تمناهای زنان متشخص مصر واقع شد، برای آنکه گوهر ایمانش محفوظ بماند از خدا آرزوی زندان کرد: «قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ»(یوسف ۳۳) پروردگارا! برای من زندان از برآوردن تقاضای این زنان گواراتر است…«فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ» و یوسف در همان زندان به مقام نبوت رسید؛ از زندان خالص‌تر و کامل‌تر و پخته‌تر خارج گشت.


در میان پیامبران، یوسف است که به جرم محبوبیت نزد پدر، به چاه انداخته شد و به جرم پاکی و تقوا و حق شناسی روانه زندان شد، و در میان ائمه موسی بن جعفر علیه السلام بود که به جرم علاقه و توجه مردم و اعتقاد اینکه او از هارون شایسته تر است سالها زندانی شد؛ با این تفاوت که یوسف را از زندان آزاد کردند، اما دستگاه هارونی عاقبت الامر موسی بن جعفر علیه السلام را در زندان مسموما شهید کرد.«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»(نساء ۵۴) بلی، وقتی که فضل خدا را میبینند که شامل حال گروهی از افراد شده حسد می برند و در صدد آزار بر می آیند.

اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَأَهْلِ بَيْتِهِ، وَصَلِّ عَلَىٰ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَصِيِّ الْأَبْرارِ، وَ إِمامِ الْأَخْيارِ، وَعَيْبَةِ الْأَنْوارِ، وَوارِثِ السَّكِينَةِ وَالْوَقارِ، وَالْحِكَمِ وَالْآثارِ، الَّذِي كانَ يُحْيِي اللَّيْلَ بِالسَّهَرِ إِلَى السَّحَرِ بِمُواصَلَةِ الاسْتِغْفا

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان