اولین دوره ی آموزش مجازی شرف النور (کلیک کنید)

اجمالی از اسرار نماز (جلسه دهم درس نماز با رویکرد معارف قرآنی)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و اله الطاهرین
رب اجعلنی مقیم الصلاة و من ذرّیّتی ربّنا و تقبّل دعاء

موضوع: اجمالی از اسرار نماز

خلاصه ی مباحث قبل

بحث ما در اقامه ی نماز به اینجا رسید که نماز، همین الفاظ و یا یک سری مفاهیم و اعتباریات نیست؛ این سجده ،این رکوع ، این قیام، این قنوت، و این اذکاری که ما در نماز به کار می بریم همه کالبدی جسمانی از یک روح بلند و یک معنویت عظمی است. نماز یک موجود زنده است؛ و این الفاظ و حتی این معانی یک پرده ای از آن حقیقت است. آن حقیقت، حقیقتی است که تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ است؛ آن حقیقت، حقیقتی است که در انسان دست می برد، تصرف می کند و انسانی که خُلِقَ هَلُوعاً، اذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاَ، و زمانی که چیزی به او می رسد مَنُوعاً، آنگاه این صفتِ هلوع و جزوع و منوع را از انسان می ستاند و انسان را تبدیل به یک انسانِ شکیبای شجاعِ سخیّ می کند. آن حقیقت اگر اقامه شود، و اگر انسان بتواند به آن حقیقت برسد…، آنجا است که نماز کارایی دارد و می تواند انسان را کمک کند که فرمود: وَاسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ ۚ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ؛
در جلسات قبل مقداری پیرامون اقامه‌ی توضیح دادیم، اما از آنجایی که کلمه ی “اقامه” از مفهومی برخوردار است، که آن مفهوم، ذاتِ تعلق است؛ یعنی اگر متعلق آن گفته نشود، خود کلمه ی اقامه نیز سر جای خود قرار نمی گیرد؛ لذا ما چاره ای نداریم مگر اینکه متعلقِ “اقامه” را – که همان نماز باشد – مقداری توضیح بدهیم، تا معلوم شود که نماز یعنی چه؟ هنگامی که معنای نماز معلوم شد آن وقت معلوم شود که اقامه ی نماز یعنی چه؟

احکام نماز

به حساب این مسئله امروز چند نکته را عرض می کنم: نکته ی اول اینکه ما به نماز که می رسیم با سه چیز مواجه می شویم، یعنی سه عنوان رو به روی ما قرار می گیرد، عنوان اول “احکام نماز”، عنوان دوم “آداب نماز” و عنوان سوم “اسرار نماز” است؛ و برای هر کدام از این عناوین هم کتاب هایی نوشته شده است، کتاب هایی در زمینه ی احکام نماز، کتاب هایی در زمینه ی آداب نماز، و کتاب هایی در زمینه ی اسرار نماز؛ احکام نماز را علم فقه متکفل آن است و بیان می کند، یعنی اگر عزیزی بخواهد به احکام نماز برسد کافی است که به رساله های عملی مراجعه کند؛ در رساله های عملی، احکام نماز کاملاً بیان شده است و شما آنجا می توانید به احکام نماز برسید و اگر شما فقه را خواندید می توانید از یک نمازی برخوردار شوید که از یک کالبد جسمانی زیبایی برخوردار است؛ یعنی فقه می تواند شما را به پوسته ی نماز برساند، اما نمی تواند شما را به حقیقت نماز برساند؛ یعنی اینطور نیست که اگر کسی گفت “آقا من رساله ی عملیه را خوانده ام و نمازم صحیح است” و طبق دستورات فقهی عمل کردید، آنگاه نماز شما تمام باشد! بلکه به این معنا است که امر از شما ساقط می شود و دیگر نیازی به قضای نماز نیست؛ اما دستورات فقهیِ تنها، و رساله ی عملیه‌ی تنها نمی تواند شما را به مقام اقامه ی نماز برساند!


آداب نماز

آداب نماز مسائلی است که معمولاً علم اخلاق متکفل بیان آن است و اگر کسی علم اخلاق را بداند، آنگاه می تواند به آداب نماز برسد؛ در حقیقت می توان این طور گفت — همان طور که در جلسات قبل گفتیم — که شخص برای اینکه به مقام اقامه ی نماز برسد، قبل از اقامه ی نماز باید خودش را اقامه کند و خودش برخیزد؛ آداب نماز که علم اخلاق متکفل بیان آن آداب است، در حقیقت آداب قیام خود شخص است. در حقیقت آنچه که علمای اخلاق در بحث آداب نماز مطرح کرده اند یا آن هایی که بحث نماز را به نام “آداب” بیان کرده اند، در خصوصِ مباحثی است از جمله حضور قلب ، خشوع قلب ، دوام ذکر و سایر مطالبی که به صفات ظاهری مصلّی برمی گردد، مثلاً فرض کنید که یکی از مباحثی که آن جا مطرح می شود این است که شخصی اگر بخواهد آداب نماز را رعایت کند، باید “دائم الذکر” باشد؛ این دوام ذکر مطلبی است که در جان ذاکر محقق می شود! یعنی این جان، تا به مقام توجه کامل نرسد، نمی تواند توجه خاص را که همان “اقامه ی نماز” است، برپا کند؛ و نماز را اقامه کند.
آداب نماز، در حقیقت همان علت های آماده ساز و اسباب کمک رسان در رسیدن به پاره ای از اسرار نماز است؛ یعنی کسی که احکام را نداند نمی تواند آداب را رعایت کند، و اگر کسی آداب را نداند نمی تواند به اسرار برسد. پس اول باید “فقه” خواند، تا احکام را بدانیم؛ باید احکام را بدانیم تا بعد اخلاق بخوانیم و آداب بدانیم و این شخصیت را تکمیل کنیم و به فعلیت برسانیم. بعد از اینکه آداب را رعایت کردیم، جان ما و وجود ما این ظرفیت را پیدا می کند که اسرار نماز و رازهای نهفته‌ی درون نماز را دریافت کنیم…؛


اسرار نماز

اما آن علمی که می تواند ما را به اسرار نماز برساند، نه فقه است و نه اخلاق، بلکه عرفان است؛ یعنی انسان باید وارد وادی معرفت و مسائل معرفتی و مباحث معرفتی شود تا ضمیر او بتواند شاهد شود و سرّ او طاهر شود، و آن معانی عالیه ی برجسته را دریافت کند و برسد به آن محلی که عبادت، از آن محل صادر شده است و به مقام عبودیت برسد. اگر فرمودند الصلاةُ معراجُ المؤمن، اگر فرمودند که الصلاة قربان کلّ تقیّ، اگر فرمودند که إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ ۗ وَلَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ ، اگر این همه حرف در مورد نماز و خصوصیات نماز زده شد، منظور همه این ها آن نمازی است که انسان احکام آن را دریافت کرده است و عملی کرده؛ آداب آن را فهمیده و رعایت کرده، و اسرار آن را هم به وسیله ی علم معرفت دانسته است.
لذا قرآن هنگامی که به نماز می رسد بحث نماز را “پُر” بیان می کند و می گوید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ، الم، ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ ۛ فِيهِ ۛ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ، – اینجا را دقت بفرمایید – الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ…، کسانی که ایمان به غیب پیدا کردند – غیب یعنی اسرار – ایمان به اسرار پیدا کردند و بعد از آن وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ، یعنی تا انسان “سِرْ” دان و “سِر” فهم نشود نمی تواند اقامه ی نماز کند؛ صرف دانستن یک سری احکام و یا رعایت کردن یک سری آداب، برای رسیدن به مقام اقامه ی نماز کافی نیست، يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ، بیشتر از “یَعلَمُونَ بالغَیب” است؛ علاوه بر اینکه انسان غیب را بفهمد، باید غیب را باور کند؛ یعنی بداند که یک اسراری وجود دارد و یکی از مهمترین اسراری که وجود دارد خودِ “نماز” است؛ کسی نماز را باور نکرده است، فقط همین ظاهر نماز رو می بیند و فکر می‌کند که همین است وَ لا غیرَ، و در پسِ این پرده خبرهایی نیست؛ این شخص نمی تواند به مقام اقامه نماز برسد، او باید بشود “یومنون بالغیب”، “یؤمنون بالاسرار”، و “یؤمنون بالسِّر” تا بتواند اقامه کند آن اسرار را، تا بتواند بی پرده کند آن اسرار را، تا بتواند آن اسرار را در جان و دل خود مُنَقَّش کند و به مرحله ی وجود برساند.


متصل کردن جسم و روح نماز

در حقیقت اگر شما بخواهید در این نماز ظاهری که بنده و جنابعالی می بینیم بیشتر دقت کنید،متوجه می شویم که “مرکب” است؛ شما ظاهر نماز را که ملاحظه بفرمایید، ظاهر نماز تشکیل شده از چند رکن است: تکبیره الاحرام، نیت، قیام متصل به رکوع، رکوع، سجود، تشهد، سلام، و ذکر – که در جاهای مختلف نماز آمده است -، حمد، و سوره و مجموع این ارکان و این واجبات، که یک مرکبی را تشکیل می دهد به نام “نماز”؛ به طوری که هر کدام از این اجزا اگر نباشد، آن مرکب از هم می پاشد اما حقیقت نماز و روح نماز دارای اجزا نیست. حقیقت نماز این اوضاع و این اذکار ظاهری نیست؛ حقیقت نماز، روح نماز، و ملکوت نماز یک حقیقتِ واحدِ بسیط است که در جان آدمی منقش می شود؛ و اقامه ی نماز یعنی “متصل کردن” – دقت بفرمایید – اقامه ی نماز یعنی متصل کردنِ این موجودِ مرکب – که از این اوضاع و اذکار تشکیل شده است — و این قالب جسمانی، به آن حقیقتِ واحدِ بسیط؛ یعنی شما زمانی که توانستید این رکوع و این سجود و این قیام و این اذکار را متصل کنید به آن مطلبی که سِرّ است، به آن مطلبی که نهان است، و به آن مطلبی که بسیط است، این جاست که نماز اقامه شده است. شما همان طور که باید حدودِ قالبِ نماز را رعایت کنید، باید حدود باطن نماز را هم رعایت کنید.


اجمالی از اسرار نماز

دقت بفرمایید…، من یک اجمالی از اسرار نماز را خدمت شما عرض کنم و ببینیم که آیا ما تا به حال موفق شده ایم که این قالب جسمانی نماز را به این حقیقت واحد بسیط متصل کنیم یا خیر…؟
در نماز اتفاقات بسیار جالبی می افتد! یعنی ما یک سفر را آغاز می کنیم و این سفر از یک جایی شروع می شود و به یک جایی ختم می شود؛ ما از خود حرکت می کنیم و به خدا می رسیم؛ به مقام توحید می رسیم، و دوباره به خودمان بر می گردیم. که وارد می شویم، اول نیت می کنیم؛ نیت که کردیم، اولین کاری که در نماز می کنیم تکبیر است؛ تکبیر یعنی فقط او را دیدن و هیچ کس غیر او را ندیدن؛ تکبیر در حقیقت همان اتفاقی است که در خانه ی زلیخا افتاد! موقعی که یوسف با ظرفی پر از میوه داخل اتاقی شد که زن ها آن جا نشسته بودند، زن هایی که مست زیبایی خویش بودند، خودبین بودند و کس دیگری را نمی دیدند؛ قرآن فرمود: فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَٰذَا بَشَرًا، هنگامی که آن حقیقت را دیدند و موقعی که آن جمال را مشاهده کردند، أَكْبَرْنَهُ، او را بزرگتر از آنچه فکر می کردند دریافت کردند! خود را فراموش کردند؛ چنان خودشان از خودشان رفت که قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ، دستشان را بریدند. این است تکبیر… .

تکبیر

حقیقت تکبیر و واقعیت تکبیر این است که انسان عظمتی را دریافت کند؛ آن عظمت که دریافت شد، اولین اتفاقی که می افتد این است که خود را فراموش می کند؛ و این همان حرفی است که امام علیه السلام در دعای عرفه فرمود: اَنْتَ الَّذی اَزَلْتَ الاَغْیارَ عَنْ قُلُوبِ اَحِبّائِکَ تو که آمدی همه رفتند، و غیر از تو در این دل هیچ کس نماند؛ اما هنوز ممکن است ذراتی از خود انسان در انسان باقی مانده باشد.


قیام و قرائت

سپس قیام می کند و می ایستد؛ قیام…؛ قیام به عبادت پر است از ادعا! اما این ادعا باید از بین برود. انسان باید که تبدیل به او شود و به مقام فنا برسد – هم در کردار و هم در گفتار -؛ لذا این نماز کاری که می کند این است هم در گفتار شما رو به توحید، وحدت و فنا می رساند – فنای همه چیز و بقای وجود او فقط -، هم در کردار شما را به این حقیقت می رساند. فنا در گفتار، زمانی است که شما شروع می کنید به گفتن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ؛ خدا را هم در دنیا می بینید که ” رَبِّ الْعَالَمِينَ” است، “الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ” است، و هم در آخرت می بینید که ” مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ” است، که اگر او رَبّ است و اگر او مَالِك است، یعنی کافی است! نه همه ی خدا را، نه همه ی ربوبیت خدا را، و نه همه ی مالکیت خدا را، بلکه همین ربوبیت خداوند در عالمین را، و مالکیت خداوند برای روز جزا را، اگر همین دو حقیقت در سخن انسان مشاهده شود، آنگاه خود را فراموش می کند…!
لذا می گوید إِيَّاكَ نَعْبُدُ هرچه هست تویی، من فقط عبد تو ام، وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ – در ذکر و در گفتار — این جا، نماز انسان را به اوج می رساند؛ اوج تکبیر این جاست! درست است که حقیقتِ ظاهرِ تکبیر، با ظاهرِ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ دو تاست، ولکن این ها یک حقیقت پیوسته است که در الفاظ مختلف تجلّی می کند؛ کم کم ارتباط با خدا برقرار می شود و درخواست انجام می شود اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ، درخواست که می شود آنگاه استجابت می شود، لذا خدا راه راست را به شما نشان می دهد که بگو ” بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ” بگو “قُل هوَ اللَّهُ اَحَد” ، آنگاه خدا بیشتر تجلی می کند. آنجا فرمود که الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ، مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ ، مالکیت دیده شد و ربوبیت تماشا شد، این جا خدا بیشتر تجلی می کند به وحدت، وساطت، و حقیقت توحید ، قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ؛


رکوع

این تجلی که آمد انسان دیگر چاره ای ندارد، چون گفته است؛ این گفتار بود، اما در عمل هم به تعظیم می افتد و در مقابل آن عظمتی که دریافت کرده است تعظیم می کند؛ تعظیم که کرد، او بیشتر تجلی می کند؛ خدا می فرماید سَمِعَ اللَّهُ لِمَن حَمِدَه خدا می شنود و می بیند؛ چون شنید که این شخص چه گفته است که إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ، برای او بیشتر تجلی می کند؛ تجلی پسِ تجلی … .

سجده

تجلی بعدی، او را به خاک می اندازد – این انسان را دارد کم کم نابود می کند – ؛ عرفا می گویند “وجودک ذنب لا یُقاسُ به ذنب” بزرگترین گناه، و گناهی که هیچ گناهی با آن قابل مقایسه نیست، خود تو هستی! تو چون هستی بزرگترین گناهی! اگر می خواهی که گنهکار نباشی، باید که نباشی! و نماز با تو چنین می کند که شما را آورده تا به سجده انداخته! یعنی این پیشانی که محل غرور و تکبر بوده است حال شما به خاک می سایید و در مقابل آن عظمت بر می داری، سر را که برداشتی هنوز ذره ای از آن وجود باقی است، سجده ی بعد از سجده، یعنی فنای بعد از فنا، که هرچه از این وجود باقی مانده است در سجده ی دوم باید از بین برود، لذا موقعی که شما به سجده رسیدید، آنگاه نماز شما تمام شد، یعنی به اوج منطقه نماز رسیدید! نماز این بود که در گفتار فانی شوید، در کردار هم فانی شوید، ذره ذره ی این نماز، آنچه که از شما در شما وجود داشت، گرفت و نابود کرد؛ در سجده ی دوم شما کاملاً نابود می شوید، تمام می شوید، فانی می شوید.


تشهد و سلام

فانی که شدید آن وقت خدا بیشتر تجلی می کند! آن وقت می نشینید و می گویید اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له؛ این مقام پایان نماز است که شما از خود رسیدید به توحید، و در توحید آنقدر فرو رفتید که به مقام “شهادت” رسیدید؛ رسیدید به آنجا که دیدید آنچه را که اساساً خلق شده بودید که آن را ببینید! بعد که کاملاً مشاهده کردید، به شما دستور داده می شود که برگردید…؛ کجا برگردید؟ شما از خود سفر کردید و فانی شدید، حال که فانی شدید و کامل شدید، برگرد به خودت! اما آن کسی که رفت، با آن کسی که برمی گردد خیلی فرق می کند؛ لذا در سلام نماز – که ان شاء الله بعداً بیشتر توضیح خواهم داد – دستور داریم که به خودتون سلام کنید؛ “السلام علینا” این یعنی بازگشت به خویش، اما این بازگشت بعد از فناست، و این بازگشت بعد از کمال است که ان شاء الله جلسات آینده بیشتر توضیح خواهیم داد…
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته…..

دیدگاه کاربران
  • حسن میرزایی 26 شهریور 1399 / 9:05 ب.ظ

    گنهکاری ام من هلوع وجزوع ومنوع
    گناهم خودم هستم ودرنمازم ندارم خشوع
    نه احکام دانم نه آداب دانم نه اسرار جمله نماز
    ندانم نه نیت،قیام ورکوع وسجودوندارم خضوع
    خداوند به استاد علامه عظیمی بزرگوار سلامتی وطول عمر عنایت فرماید انشااللّه..

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

توسط
تومان